شمارهٔ ۱۲۰۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و جدایی است. شاعر از بیخبری و شادکامی دیگران ناراحت است و خود را اسیر دلِ بیوفای محبوبش میداند. او از درد جدایی صحبت میکند و میخواهد در آینده برای دلتنگیاش نوحهای بخواند. شاعر در حسرت دیدار محبوبش است و خود را مانند پرندهای میداند که در جستجوی پرواز در هوای عشق است. او به شدت خواهان آشتی و نزدیکی به معشوقش است و از احساس孤独 و بیگانگی که برای او ایجاد شده، سخن میگوید. در نهایت، عاشق به غم و اندوهی که جدایی برایش به ارمغان آورده، اشاره میکند و از اینکه محبوبش به او بیتوجهی میکند، غصه میخورد.
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویشبیچاره من اسیر دل مبتلای خویش
هوش مصنوعی: هر کس در خوشحالی و رضایت خودش به سر میبرد، اما من گرفتار دل و احساسات خودم هستم و در رنج به سر میبرم.
هم جان درون این دل و هم دوست، وه که منخونابها خورم ز دل بیوفای خویش
هوش مصنوعی: من هم جانم در این دل است و هم دوستی که دارم، وای از این که من از دل بیوفای خود خون جگر میخورم.
فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیاکامروز نوحهای بکنم از برای خویش
هوش مصنوعی: فردا اگر جدایی از من نصیب تو شود، ای دل، بیا امروز برای خودم سوگواری کنم.
تا من از آنِ دل شدم و دل از آنِ دوستاین جان من کیای من و من کیای خویش
هوش مصنوعی: زمانی که من به دل مشغول شدم و دل خود را به دوست سپردم، این وجود من کجا و من واقعی من کجا؟
من در هوای یار برم پی که برپرم؟پرنده به ز من که پرد در هوای خویش
هوش مصنوعی: در هوای محبوبم هستم، آیا میتوانم پرواز کنم؟ حتی پرندهای هم که در فضای خودش پرواز میکند، از من بهتر است.
یک تن چو صد نمیشود از بهر دیدنتصد جا خیال خویش نشانم به جای خویش
هوش مصنوعی: هر فردی که برای دیدن تو یک بار هم تلاش کند، برایش کافی نیست و او به یاد تو در صد مکان دیگر نیز خود را نشان میدهد.
جانا، رسم به کوی تو من آن کبوترمکاید به میهمانی شاهین به پای خویش
هوش مصنوعی: ای جانا، من همچون کبوترم که به سوی تو میروم، حتی اگر به میهمانی شاهین هم دعوت شوم، برای خودم پایبند خواهم بود.
بارنده بر تو ناوک آه و منت ز رهبافم ز آب دیده ز باد دعای خویش
هوش مصنوعی: من بر تو اشک و آه میریزم و از دل با دعای خودم، آن را به مانند تیر برایت میفرستم.
خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد، چنانکگویی که هیچ گاه نبود آشنای خویش
هوش مصنوعی: خسرو برای تو از خود دور شده، بهگونهای که گویی هیچ وقت آشنای خود نبوده است.