شمارهٔ ۱۲۱۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و مستی میپردازد. شاعر در ابتدا به زیبایی معشوق اشاره کرده و نمایشگاهی از غم و شادیهای عاشقانه را به تصویر میکشد. او دربارهی حالت روحی خود و تاثیر زیبایی معشوق بر دل نازکش سخن میگوید. در ادامه، به تضاد میان زهد و عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چطور زاهدان نیز تحت تاثیر زیباییهای عشق قرار میگیرند. اشارات به می و باده و حال مستان نشاندهندهی شادی و شور درونی اوست. در نهایت، شاعر از عشق و دلتنگیاش یاد میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق، جانش را رنج میدهد.
دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرفشبدیز را مطلق عنان پیچیده عمدا یک طرف
هوش مصنوعی: تو در حال مستی به آرامی میرفتی، ای معشوق، و وقتی به ما رو کردی، احساس کردیم که شبدیز (اسب) را به عمد در یک طرف میپیچی.
تا بر رخِ زیبای تو، افتاده زاهد را نظرتسبیح زهدش یک طرف، مانده مصلّا یک طرف
هوش مصنوعی: زاهد که باید به عبادت و زهدش بپردازد، وقتی به زیباییِ چهرهٔ تو نگاه میکند، توجهش به تسبیح و زهدش از بین میرود و همهٔ دنیا برایش تحتالشعاع قرار میگیرد. در این حالت او از نماز و عبادت هم غافل میشود و با دیدن تو به کلی فراموشش میکند.
تیری که دی زد بر دلم، پیداست تا غایت به منپیکان و کِلْکَش یک طرف، سوفار و پرها یک طرف
هوش مصنوعی: تیری که به قلبم زده شد، مشخص است که تا کجا اثرش را حس میکنم. در یک سو، تیر و نیرنگ آن قرار دارد و در سوی دیگر، دلتنگی و یادگارهایی از آن.
در چار حدِ کوی خود، افتاده بینی بنده راتن یک طرف، جان یک طرف، سر یک طرف، پا یک طرف
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، میتوانی بنده را ببینی که در حالتی دچار شده است؛ بدنش در یک سو و جانش در سوی دیگر است، و در این میانه، دل و پاهایش نیز هر کدام به سمتی رفتهاند.
سلطانِ خوبان می رسد، هر سو گروهِ عاشقانچاووش شه کو تا کند، مشتی گدا را یک طرف
هوش مصنوعی: سلطان خوبان به هر طرف میآید و گروهی از عاشقان را در پی خود دارد. او در جستجوی کسی است که بتواند گرد یک مشت از گداها را جمع کند و به آنها توجه کند.
نوشین شرابِ لعلِ او، شد مجلسِ ما بی خبرساقی صُراحی یک طرف، مستانِ رسوا یک طرف
هوش مصنوعی: شراب خوشمزه و سرخرنگ او مجلس ما را پر کرده و حالتی شگفتانگیز به آن بخشیده است. در یک سو، ساقی با ظرف شرابش بیخبر از حال و هوای مجلس ایستاده و در سوی دیگر، میهمانان مست و شیدا زیر نگاه چشمان مردم رسوا و در هم تنیدهاند.
جان خسروِ دلخسته را، خون ریختن فرموده استخلقی به منت یک طرف، آن شوخ تنها یک طرف
هوش مصنوعی: خسرو که جانش به خاطر دل شکستگی میسوزد، به مردم دستور داده که برای او خون بریزند. در حالی که آن شوخطبع، فقط یک طرف ماجرا را در نظر گرفته و خود را در تمام این داستان نمیبیند.