تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۳۲

من نخواهم برد جان از دست دلای مسلمانان، فغان از دست دل
سینه می سوزد مدام از جور چشمدیده می گرید روان از دست دل
هر که از دستان دل غافل شودزود گردد داستان از دست دل
جانم اندر تاب و دل در تب بمانداین ز دست چشم و آن از دست دل
گفته بودم پای در دامن کشموین حکایت کی توان از دست دل
قوت پایی نداری، خسرواتا نهی سر در جهان از دست دل