شمارهٔ ۱۲۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم ناشی از فراق معشوق میگوید. او در تنهایی و در مکانهای مختلف، وقتی به یاد معشوق میافتد، با دلافسردگی و اشک احساساتش را بیان میکند. شاعر اشاره میکند که حتی در حال مستی هم نمیتواند از غم این فراق خلاص شود و همچنان به گریه ادامه میدهد. او در مکانهای مختلف، از جمله در کوچه و بازار و در خلوت خودش، به یاد معشوقش ناله میزند. نهایتاً، شاعر وضعیت خود را به ابر بهار تشبیه میکند که به خاطر غمش همچون باران میگرید.
همیشه در فراقت با دل افگار می گریمغمت را اندکی می گویم و بسیار می گریم
هوش مصنوعی: هر زمان که از تو دور هستم، با دلی غمگین اشک میریزم. هرچند که درباره غمت کمی صحبت میکنم، اما اشکهایم بسیار است.
شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد زاریبه حسرت می نشینم در پس دیوار می گریم
هوش مصنوعی: شبی را که در حریمت نمیتوانم وارد شوم، با صد افسوس و حسرت در پشت دیوار نشستهام و به حال خود گریه میکنم.
اگر مردم به مستی، گاه گاهی گریه ای دارندچه حال است این که من هم مست و هم هشیار می گریم؟
هوش مصنوعی: اگر افرادی که در حال مستی هستند، گاهی احساساتی میشوند و گریه میکنند، حال من چیست که هم در حالت مستی هستم و هم به صورت هشیار اشک میریزم؟
گهی در خلوت تاریک از هجر تو می نالمگهی در فرقتت در کوچه و بازار می گریم
هوش مصنوعی: گاهی در تنهایی و تاریکی به خاطر دوری تو زاری میکنم و گاهی در مکانی شلوغ و پر رفت و آمد به خاطر جداییات اشک میریزم.
چه سوز است این نمی دانم به جان خسرو مسکین؟که چون ابر بهار اندر سر کهسار می گریم
هوش مصنوعی: این چه درد و اندوهی است که نمیدانم به دل خسرو بیچاره چه میگذرد؟ مانند ابر بهاری که بر فراز کوهها میبارد، من نیز اشک میریزم.