شمارهٔ ۱۲۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و ترسهای خود در رابطه با عشق و دوری از محبوبش صحبت میکند. او میگوید که از بیان حال خود میترسد چون ممکن است دچار آزار شود. همچنین از هوس چیدن گل و دوری از محبوبش و داغهای ناشی از جدایی میترسد. او همزمان اشاره میکند که اگرچه از مرگ نمیترسد، اما از درد دوری و نداشتن دیدار میهراسد. شاعر به نازکخویی محبوبش اشاره میکند و از این که او در خواب خوش است، در حالی که او بیدار و آشفته است، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، او به خاطرات گذشته و دردهای جوانی و پیر شدن اشاره میکند و از بیثباتی بخت و عشق خود میترسد.
بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسموگر ندهم برون، ز اندیشه گفتار میترسم
هوش مصنوعی: من میخواهم حال خود را بگویم، اما از این که ممکن است دیگران را آزار دهم میترسم؛ و اگر حرفی نزنم، از فکر کردن به آنچه در درونم میگذرد میترسم.
چه حال است این که از بیم رقیبان ننگرم رویت؟هوس میآیدم گل چیدن و از خار میترسم
هوش مصنوعی: این حالتی که دارم، از ترس رقیبان نمیتوانم به چهرهات نگاه کنم. دلم میخواهد گل بچینم، اما از خارهایی که در کنار آنها هست میترسم.
معاذالله که از مردن بترسم در غمت، لیکنز داغ دوری و محرومی دیدار میترسم
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نمیدهم که از مردن به خاطر غمت بترسم، ولی از درد دوری و نداشتن دیدارت ترس دارم.
دلی دارم کباب از دست غم، پیشت کشم، لیکنز خوی نازک آن نرگس خونخوار میترسم
هوش مصنوعی: دلی دارم که از شدت غم به حال سوختن افتاده و میخواهم آن را به نزد تو بیاورم، اما از طبیعت لطیف و ظریف نرگس خونخوار میترسم.
تو شب در خواب مستی و مرا تا روز بیداریمخسپ ایمن که من زین دیده بیدار میترسم
هوش مصنوعی: تو در خواب شبانه غرق در خوشی هستی و مرا تا صبح بیداری در ناامنی میگذاری، زیرا من از این چشم بیدارتر میترسم.
جوانی، خنده بر خونابه پیران مکن، زیراتو میخندی و من زین گریه بسیار میترسم
هوش مصنوعی: در جوانی نباید به سختیها و رنجهای پیران بخندی، چون تو در حال خوشحالی هستی، اما من ازاین همه غم و گریه میترسم.
مرا زین دیده آزار جراحت میتراود دلمبادا کاندر او ماند از این آزار میترسم
هوش مصنوعی: از این چشمی که به من آزار میزند، زخم و جراحت به وجود میآید، دل من نگران است که مبادا در این آسیبها بماند و از این آزار میترسم.
ز درد من دلت هر سوی زحمت میکند، لیکنز بسی سامانی بخت پریشان کار میترسم
هوش مصنوعی: دل تو از درد من در هر جا کوشش میکند، اما از اینکه بخت من در وضع ناپسندی است، میترسم.
نیم خسرو که فرهادم، نمانده جانم از عشقتاگر ماندهست، از شیرینی گفتار میترسم
هوش مصنوعی: نیمهای از خسرو، مانند فرهاد هستم. جانم از عشق تو خالی شده و اگر چیزی باقی مانده، به خاطر شیرینی سخنانت میترسم.