شمارهٔ ۱۲۶۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عشق و دیوانگی خود میپردازد و از گذر زمان و ناتوانی در رهایی از دام عشق سخن میگوید. او میگوید که اگرچه دیگران از زندگی لذت میبرند و بهره میبرند، ما در حسرت و افسردگی ماندهایم. عشق باعث شده که ما از خودمان و زندگیمان بیگانه شویم و در عذاب انتظار و آرزو باقی بمانیم. تصاویری از خرابات، بتخانه و دنیای عشق به کار میبرد که نشاندهنده یأس و حسرت در زندگی اوست. در نهایت، او به یارانش اشاره میکند که از او دور شدهاند و خودش در این عشق بیپایان به سر میبرد.
عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیمدر دام چو مرغ از هوس دانه بماندیم
هوش مصنوعی: سالها گذشت و ما همچنان در عشق و جنون باقی ماندیم، مانند پرندهای که از سرخواست دانه، در دام گرفتار شده است و نمیتواند آزاد شود.
هر مرغ ز باغی و گلی بهره گرفتندمائیم که چون بوم به ویرانه بماندیم
هوش مصنوعی: هر پرنده از باغ و گلی سهمی دارد، اما ما مانند جغدی هستیم که در ویرانهای باقی ماندهایم.
وقتی دل و جان و خردی همره ما بودعشق آمد و زیشان همه بیگانه بماندیم
هوش مصنوعی: وقتی که دل، جان و عقل با ما بودند، عشق به سراغ ما آمد و ما از همه چیز و همه کس بیگانه و جدا شدیم.
یاران چو فرشته ز خرابات رمیدندما چون مگسان بر سر خمخانه بماندیم
هوش مصنوعی: دوستان مثل فرشتگان از میخانه فرار کردند، اما ما مانند مگسان سر خمخانه باقی ماندیم.
در کوی بتان رفت همه عمر، دریغاچون برهمن پیر به بتخانه بماندیم
هوش مصنوعی: تمام عمر در محله ی عبادت معشوقان گذراندم، افسوس که وقتی به آنجا آمدم، تنها شدم و دیگران نبودند.
ای بخت سیه روی، تو خوش خفت که شبهاما با دل خود بر سر افسانه بماندیم
هوش مصنوعی: ای بخت بدشانس، تو در خواب خوشی به سر میبری و ما شبها با دل خود درگیر داستانها و خیالات خود هستیم.
خاکستری افتاده نه دم مانده و نه دودزیر قدم شمع چو پروانه بماندیم
هوش مصنوعی: در زیر پای شمع، هیچ اثری از بخار یا دود باقی نمانده و ما مانند پروانهای در اطراف آن ایستادهایم، در حالی که خاکستری بر زمین افتاده است.
ناگاه پری صورتی اندر نظر آمددیدیم در آن صورت و دیوانه بماندیم
هوش مصنوعی: ناگهان موجودی زیبا و دلفریب در نظر ما ظاهر شد و ما چنان مجذوب آن جاذبه شدیم که دیگر به خودمان نیامدیم.
خسرو، به زبانها که فتادیم ز زلفشگویی تو که موییم که در شانه بماندیم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت موهای خسرو اشاره دارد، به گونهای که وقتی به زبانها میافتد، گویا موهای او در شانه باقی ماندهاند و نمیتوانند رهایش کنند. این تصویرسازی نشاندهندهی عمق جذابیت و تاثیرگذاری اوست.