شمارهٔ ۱۲۶۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی شادی و عشق به طرب و میگساری است. شاعر از دوستانش میخواهد که در این درد و رنج، بگذارند که شادی و مستی را تجربه کنند. او به ارزش و زیبایی زندگی اشاره میکند و به ساقی میگوید که برایشان شرابی بیاورد تا از آن بچشند. حتی اگر در جیبش چیزی نداشته باشد، همچنان خود را با عظمت و شکوه جمشید به درجهٔ رفیع و سرشار از خوشی میبیند. شاعر بر این باور است که مهمترین چیز لذت بردن از لحظات زندگی است، حتی اگر شرایط مالی مناسب نباشد. او در نهایت از ساقی میخواهد تا آنان را با نوشیدنیای خوشمزه آشنا کند.
صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیمنی رند تمامیم کزین رند وشانیم
هوش مصنوعی: ای دوست، از ما خواستهای که راحت و بیدرد زندگی کنیم، اما ما کسانی هستیم که از زخمها و سختیها عبور کردهایم و به همین خاطر دیگر نمیتوانیم به سادگی زندگی کنیم. ما همه رنجها را چشیدهایم و به نوعی با این دردها آشنا شدهایم.
این کاسه سر بهر چه داریم به عزت؟گر در صف مستانش سبویی نکشانیم
هوش مصنوعی: این کاسه سر که داریم، برای چه ارزش و شان دارد؟ اگر نتوانیم در جمع خوشگذرانان، جامی پر از شراب بیاوریم.
هر چند که در کیسه نداریم پشیزیدر همت ما بین تو که جمشید وشانیم
هوش مصنوعی: با اینکه در جیب ما حتی یک سکه هم نیست، اما در مقام و ارادهمان در مقایسه با تو، مانند جمشید هستیم.
کو ساقی نوخیز که بالای دو دیدهچندان که دو ابرو بنشاند بنشانیم
هوش مصنوعی: ای ساقی تازهوارد، بیا که ما بر بالای چشمانمان هراندازه که بخواهی، ابروهایت را مینشانیم.
پیش آر می، ای ساقی خونریز که پیشتاز لب بخوریم و زمژه باز فشانیم
هوش مصنوعی: ای ساقی خونریز، بیا و شراب را پیش بیاور تا ما از لبهایمان بنوشیم و آواز و نغمهای سر دهیم.
گر زنده نداریم شبی پیش تو، گر زانکخود را به سر کوی تو یک شب بکشانیم
هوش مصنوعی: اگر یک شب را هم نتوانیم در کنار تو بگذرانیم، حداقل امیدواریم که خود را یک شب به کوی تو برسانیم.
خون خوردنم، ای مست جوانی، چو ندانیدانی چو ترا شربت خسرو بچشانیم
هوش مصنوعی: اگر جوانی که غرق در لذتها هستی، نمیدانی چه بر سر من آمده، روزی میرسد که مزه شیرینی قدرت و زیبایی چون خسرو را به تو بچشانیم.