تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۹۰

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟ز هجرت خوار و زارم، با که گویم؟
نمی پرسی ز احوالم که چونیپریشان روزگارم، با که گویم؟
همی خواهم که بفرستم سلامیچو یک محرم ندارم، با که گویم؟
نه یک محرم که راز دل توان گفتفراوان راز دارم، با که گویم؟
دلم بردی، غم کارم نخوردیخراب است روزگارم، با که گویم؟
ندارد جز تمنای تو خسروجمالت دوست دارم، با که گویم؟