شمارهٔ ۱۲۹۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقی غافل و نامهربان اشاره دارد. او از دوری معشوق و سختی فراق سخن میگوید و بیان میکند که اگر چه معشوق او را رنج میدهد و دوریاش سخت است، ولی عشق او همچنان در دلش باقی مانده است. شاعر به روح شمع اشاره میکند که در شبها به سوختن خود ادامه میدهد و این سوختن را به فراق معشوق تشبیه میکند. در کل، شعر احساس تنهایی و عشق بیپایان را به تصویر میکشد.
نمی داند مه نامهربانمکه دور از روی خوبش بر چه سانم؟
هوش مصنوعی: او از حال من بیخبر است و نمیداند که چطور بدون دیدن چهره زیبا و دلنشینش زندگی میکنم.
چو زلف بیقرارش بیقرارمچو چشم ناتوانش ناتوانم
هوش مصنوعی: موهای پریشان او مرا بیقرار کرده و چشمان ضعیف او هم مرا ناتوان کرده است.
برو باد و گدایی کن به کویشبگو با آن مه نامهربانم
هوش مصنوعی: برو و از جانب من به آنجا برو، آنجا که معشوقهام به خوبیها مشغول است و بیمحابا با دیگران برخورد میکند. به او بگویید که من دلتنگ او هستم و از دور به او فکر میکنم.
«که گرچه می نهی بار فراقموگرچه می زنی تیغ زبانم
هوش مصنوعی: با اینکه فراق تو را بر دوش میکشم و با اینکه زبانم را به خاطر تو به زخم میزنم، باز هم...
هنوزم مهرت اندر سینه باشداگر در خاک ریزد استخوانم »
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو هنوز در دل من هست، حتی اگر بعد از مرگم، جسمم به خاک سپرده شود.
بپرس از شمع حال سوز خسروکه تا گوید که شبها بر چه سانم
هوش مصنوعی: از شمع بپرس که حال و روز سوزان خسرو چگونه است، تا به تو بگوید که شبها چه حالی دارد.