شمارهٔ ۱۲۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، عاشق از شدت عشق و وابستگی به محبوبش ابراز ناراحتی میکند. او میگوید که جانش را برای محبوبش فدای میکند و حتی اگر بمیرد، در برابر عشق او آرامش مییابد. شاعر از دوستانش میخواهد که کمک کنند تا او را آزاد کنند، زیرا او در محبت محبوبش گرفتار است. او همچنین اشاره میکند که درد و نالهاش به گوش کسی نمیرسد و از این میترسد که عمرش به پایان برسد و به خاطر دوری محبوبش از حسرت بمیرد.
بیا، جانا، که جانت را بمیرموگر میرم به جان منت پذیرم
هوش مصنوعی: بیا جان عزیزم، من فدای تو میشوم و اگر هم به خاطر تو جانم را از دست بدهم، با کمال میل این را قبول میکنم.
خلاص من بجویید، ای رفیقانکه من در قید مهر او اسیرم
هوش مصنوعی: از دوستانم میخواهم که به دنبال رهایی من باشند، چرا که من در عشق او گرفتار شدهام.
نظر گفتند داری با فقیرانمن مسکین نه آخر هم فقیرم
هوش مصنوعی: گفتند که اگر با فقیران خیلی محبت کنی، وضعیت تو بهتر میشود. اما من، همانطور که هستم، هنوز فقیر و یتیمم.
نمی آید به گوشت ناله منکه گوش چرخ کر گشت از نفیرم
هوش مصنوعی: صدای نالههایم به گوش تو نمیرسد چون گوشات از شنیدن صدای من بیتوجه و کر شده است.
همی ترسم سرآید عمر خسروبه درد هجر از حسرت بمیرم
هوش مصنوعی: من نگران هستم که عمر خسرو به پایان برسد و از غم دوری آنقدر رنج ببرم که بمیرم.