تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۹۵

بیا، جانا، که جانت را بمیرموگر میرم به جان منت پذیرم
خلاص من بجویید، ای رفیقانکه من در قید مهر او اسیرم
نظر گفتند داری با فقیرانمن مسکین نه آخر هم فقیرم
نمی آید به گوشت ناله منکه گوش چرخ کر گشت از نفیرم
همی ترسم سرآید عمر خسروبه درد هجر از حسرت بمیرم