تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۹۴

لبالب کن قدح ساقی که مستمبه می ده جملگی اسباب هستم
مرا کن سرخ رو از جرعه خویشچه میرانی که پیشت خاک بستم؟
اگر اصحاب عشرت می پرستندبیا ساقی که من ساقی پرستم
مرا گویند، در مستی چه دیدی؟که می گویی دل اندر باده بستم
تعالی الله، ازین بهتر چه باشد؟که از ننگ وجود خود برستم
حد مستی من، ای تیغ، زن، زانکنه من از می، ز روی خوب مستم
مرا گویی که از کی باز مستی؟از آن روزی که با خسرو نشستم