شمارهٔ ۱۲۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مشکلات و فتنههایی که از عشق معشوق برایش به وجود آمده اشاره میکند. او از گذر کردن در "بازار جمال" معشوق صحبت میکند و از اینکه جان و دلش را به خاطر عشق تقدیم کرده، سخن میگوید. شاعر خود را در میان کشتهشدگان عشق میبیند و از ننگی که این عشق برایش به بار آورده، ابراز نگرانی میکند. او به یاد میآورد که مرگ در کوی محبوبش را آرزو داشته و اکنون به آنجا رسیده است. سپس از کسی که نصیحتش میکند میخواهد که از او دور شود، چرا که او دامن عصمت را کنار گذاشته و در عشق غرق شده است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی بخواهد دل او را برباید، از معشوقش جدا نخواهد شد.
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدمچنین باشد چو گفت دل شنیدم
هوش مصنوعی: من از تو حوادث و مشکلات زیادی را در روح خود احساس کردم، و این وضعیت وقتی تاوان آن را چشیدم، برایم روشن شد.
گذر کردم به بازار جمالتدلی بفروختم، جانی خریدم
هوش مصنوعی: به بازار زیباییات رفتم، دلی را به فروش گذاشتم و به جای آن جان و روحی تازه خریدم.
جهانی کشته ای از من مکن ننگکه من هم در صف ایشان شهیدم
هوش مصنوعی: من را به خاطر اینکه گروهی کشته شدهاند، سرزنش نکن، چون من هم در میان آنها جان باختهام.
به کویت مردنم روزی هوس بودبحمدالله، به کام دل رسیدم
هوش مصنوعی: من روزی آرزو داشتم که در کوی تو بمیرم و حالا به خواستهام رسیدم.
بدار، ای پندگو، از دامنم دستکه من پیراهن عصمت دریدم
هوش مصنوعی: ای پنددهنده، دستت را از دامن من بردار، زیرا من پیراهن پاکی و عفت خود را پاره کردم.
چه داند بی خبر خون خوردن عشق؟تو از من پرس کاین شربت چشیدم
هوش مصنوعی: چه کسی میداند که عشق چگونه آدم را به درد میآورد؟ تو از من بپرس که من این تلخی را چشیدهام.
اگر گویی ز من بربا دل خویشز تو نتوانم، از خسرو بریدم
هوش مصنوعی: اگر بگویی من را از دل خودت ببر، نمیتوانم این کار را بکنم، چون از خسرو بریدهام.