شمارهٔ ۱۳۰۱
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به مرغی اشاره دارد که به دام افتاده و از آغاز در سختی است. او به ندرت به سرانجام خود فکر میکند و از وضعیت نابسامان خود و دیگران ناراحت است. شاعر با نگرانی از عواقب رفتار دیگران صحبت میکند و به خوشیهایی که با معشوقش در خلوت دارد، میپردازد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به ناامیدی از برآورده نشدن خواستههایش اشاره میکند، اما در عین حال به امید و صبر دعوت میکند و میگوید شاید روزی معشوق به دیدنش بیاید و دلش شاد شود.
آن مرغ که بود زیرکش نامافتاده به هر دو پای در دام
هوش مصنوعی: پرندهای که به خاطر نامش شهرت دارد، اکنون در تلهای افتاده که هر دو پایش را گیر انداخته است.
در دام بلا فتاد ز آغازتا خود به کجا رسد سرانجام!
هوش مصنوعی: از ابتدا در گرفتار سختیها و مشکلات بود و حالا نمیداند سرانجام به کجا خواهد رسید.
آیا تو کجا و ما کجاییمدردا که به هرزه رفت ایام
هوش مصنوعی: میشه گفت که ما خیلی از یکدیگه دوریم و این واقعیت برای ما دردناکه، چون وقتها بدون هیچ هدفی سپری میشن.
ترسم که به جور تو برآیدناگاه به شهر فتنه عام
هوش مصنوعی: من نگرانم که ناگهان به خاطر ظلم و ستم تو، در شهر آشوب و فتنهای به راه بیفتد.
خرم دل آن که با نگاریدر گوشه خلوتی کشد جام
هوش مصنوعی: آدم خوشبخت کسی است که در کنار محبوبش در یک فضای خصوصی و دنج لحظاتی را با شادی و فارغ از هر نگرانی سپری کند.
رخسار تو زیر زلف مشکینصبح است مقیم بر در شام
هوش مصنوعی: صورت تو زیر سایهی موهای سیاه مانند صبحگاهان زیبا و دلپذیر است، و در شامگاهان در حال انتظار و حضور در برابر من هستی.
چون کام دل از تو بر نیایدصبر از تو همی کنم به ناکام
هوش مصنوعی: وقتی نتوانم به خواستهام از تو برسم، صبر کردن از من برمیآید حتی اگر به نتیجه نرسد.
نومید مشو، دلا، چه دانیباشد که بیایی، خسروا، کام
هوش مصنوعی: ناامید نباش، دلیر، چه میدانی که چه خوشبختی ممکن است برایت به وقوع بپیوندد.