شمارهٔ ۱۳۰۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوری معشوق و تحمل درد و غم ناشی از انتظار او سخن میگوید. او هیچ دسترسی به یار ندارد و طاقت انتظارش نیز تمام شده است. احساس غم او بسیار عمیق است و حتی با وجود اینکه ممکن است یک دل یا هزار دل داشته باشد، همواره غم معشوق را در دل خود نگهداری میکند. شاعر به یاد زلف معشوق است و احساس میکند که زمانه به او فشار میآورد. او در عین حال امید دارد که دوباره به معشوقش برسد، ولی این موضوع برای او سخت و دشوار است. در پایان، او به دشنامهایی که میشنود اشاره میکند و نشان میدهد که همواره درگیر عشق و کار با معشوق است.
نه دست رسی به یار دارمنه طاقت انتظار دارم
هوش مصنوعی: نه میتوانم به یارم برسم و نه میتوانم به انتظار او صبر کنم.
هر جور که از تو بر من آیداز گردش روزگار دارم
هوش مصنوعی: من هر چیزی که از تو به من برسد، به خاطر چرخش روزگار تحمل میکنم.
در دل غم تو کنم خزینهگر یک دل و گر هزار دارم
هوش مصنوعی: اگر یک دل داشته باشم یا هزار دل، همه را برای نگهداری غم تو در قلبم میگذارم.
این خسته دل چو موی باریکاز زلف تو یادگار دارم
هوش مصنوعی: من یک دل شکسته دارم که مثل موی نازکی، یاد تو را در خود دارد.
من کانده تو کشیده باشماندوه زمانه خار دارم
هوش مصنوعی: اگر به درد و رنج زمانه دچار شوم، باید با خارهای سختی که در زندگی دارم کنار بیایم.
در آب دو دیده از تو غرقمو امید لب و کنار دارم
هوش مصنوعی: در دل من دو چشمانت مانند آب غرق شدهاند و من به لب و کنارت امیدوارم.
دل بردی و تن زدی، همین بودمن باز بسی شمار دارم
هوش مصنوعی: تو قلب مرا بردی و از من دور شدی، اما من همچنان از تو یادهای زیادی دارم.
دشنام همی دهد به خسرومن با دو لب تو کار دارم
هوش مصنوعی: دشنام به شاه من میدهد اما من فقط با تو کار دارم.