شمارهٔ ۱۳۰۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر است. او به عشقش اشاره میکند و از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. شاعر در میانهی درد و رنج، به یار خود اشاره میکند و از او میخواهد که به او کمک کند تا آرامشی بیابد. او از ناصح میخواهد که به او بگوید چگونه میتواند با این احساسات مبارزه کند. در نهایت، خود را به عنوان فاختهای در بهار معرفی میکند که در میان غم و اندوه عاشقانهاش، همچنان در جستجوی زیبا و دلنشین است.
من کشته روی یار خویشمدر مانده روزگار خویشم
هوش مصنوعی: من برای عشق و زیبایی محبوبم به شدت تحت تاثیر هستم و در این حال، در گذران عمرم به شدت در رنج و درگیر مشکلات هستم.
زین غم که به کس نمی توان گفتشبهاست که غمگسار خویشم
هوش مصنوعی: از آن غم که هیچکس نمیتواند از آن بگوید، شبها تنها شنوندهی غمهایم هستم.
در خون خود ار نباشمت یارپس یار تویی که یار خویشم
هوش مصنوعی: اگر من در شرایط سخت و تلخی به یاری تو نیایم، پس تو کسی هستی که در سختیها و در حوادث برای من یار و همراهی.
ساقی، بده آن قدح مرا، زانکمن سوخته خمار خویشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من آن جام را بده، زیرا من در آتش عشق سوخته و بیتابم.
یاران چو قرار و صبر جوینداز من نه که برقرار خویشم
هوش مصنوعی: دوستان وقتی آرامش و صبر را از من طلب میکنند، نمیدانند که من خودم در حالتی پایدار و ثابت هستم.
ای ناصح من که می دهی پندمی گوی که من به کار خویشم
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده! تو که مشاوره میدهی، بهتر است که در مورد کارهای خودم صحبت کنی نه من.
گویند که، خسروا، چه نالی؟من فاخته بهار خویشم
هوش مصنوعی: میگویند، ای صاحبفرمان! چرا شکوه میکنی؟ من پرندهای خوشصدا هستم که بهار را به تصویر میکشم.