شمارهٔ ۱۳۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و فراق میپردازد. او از غم و زخم دلش میگوید و به یاری یاریکنندهاش در درمان دردش اشاره میکند. شاعر خود را در مسیری قرار میدهد که میخواهد به معشوق خود نزدیکتر شود و حتی بر زخمهایش فائق آید. او با وجود زخم و درد، زیباییهای عشق را میپسندد و از آن لذت میبرد. در نهایت، او به یاد معشوقش و آنچه که او را خوش میآورد، اشاره میکند و از زیباییها و یادهای شیرین آن عشق سخن میگوید.
زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدمناخوش بود زخم نهان، زان یار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: از آن نگاه کشنده و آسیب زننده که جانم را به درد آورده است، خوشحالم. گرچه زخم پنهانی بر دل دارم، اما باز هم از آن یار دلخواه خوشنودم.
ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می کنیبگذار کاین دل همچنین افگار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: ای کسی که برای درد دلم چارهای میاندیشی، بگذار این دل با همین غم و اندوه شاداب بماند.
شاهدپرستم خوانده ای، ای زاهد و منکر نیمپنهان چه دارم پیش تو، این کار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: ای زاهد و منکر، تو مرا به عنوان عاشق معشوقهام میشناسی، اما من چیزی پنهان از تو ندارم و این حال و هوای خوش برایم دلچسب است.
تسبیح و زهد، ای پارسا، دانم که خوش باشد،ولیگر راست می پرسی ز من زنار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: ای پارسا، میدانم که تو به تسبیح و زهد علاقهداری و اینها برایت خوشایند است، اما اگر راستش را بخواهی، من زنار (علامت و نشانه) را بیشتر دوست دارم.
افتادم اندر راه تو، تا خاک گردم زودتروان پای نازک، چون کنم، رفتار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: من در راه تو افتادهام و میخواهم سریعتر به خاک بیفتم. حالا چطور میتوانم با آن پای نازک رفتار کنم که خوش بیاید؟
گفتی «دو چشم و دو لبم، زینها کدام آید خوشت؟»خوردند اگر چه خون من، هر چار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی از معشوق خود میپرسد که از میان دو چشم و دو لب او، کدام یک برایش خوشایندتر است. با اینکه او به نوعی خود را فدای عشق کرده و از درد و رنج دچار شده، اما در عین حال همهی آنچه از معشوقش دیده و احساس کرده، برایش دلپذیر و خوشایند است.
از گریه من خار رهت اندر سر کویت، کنوناز دیده رفتن سوی تو بر خار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: چون از شدت گریه و دلتنگی برای تو، اشکهایم به زمین ریخته و در مسیر تو خارهایی بر دل دارم، حالا که میخواهم به سمت تو بروم، احساس خوبی دارم حتی با وجود آن خارها.
بر باد رویت روی گل می بینم و خون می خورمخلقی چنان داند مگر گلزار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: من در باد، زیبایی چهرهات را مانند گل میبینم و در عین حال دلم از درد میسوزد. تنها عدهای میدانند که چه اندوهی دارم، مگر اینکه به باغ گل بیایم و از زیباییات بهرهمند شوم.
خسرو، چه خواندی ذکر او، یک بار دیگر خوش بودمی گو که یاد آن صنم هر بار خوش می آیدم
هوش مصنوعی: خسرو، تو چه چیزهایی را درباره او گفتی؟ یک بار دیگر بگو که یاد آن معشوق هر بار برای من خوشایند میآید.