شمارهٔ ۱۳۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سوی محبوب خود رهسپار میشود تا در عشق او جان بسپارد. او به دنبال دیدن کشتهشدگان عشق است و خود را در میان آنها مشاهده میکند. شاعر میخواهد ببیند چگونه دیگران از وصل محبوب سیراب میشوند و از غم خود به میکده میرود. او با این احساسات به میدان عشق میآید و تصمیم دارد جان خود را فدای عشق خسرو کند و برای مردن به درگاه محبوب برود.
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می رومبا من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
هوش مصنوعی: هماکنون به خیابان محبوبم میروم تا بمیریم. با من بیایید، کسی که میخواهد با من به این سفر برود، من میروم تا جانم را فدای او کنم.
من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درشخود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
هوش مصنوعی: من میروم تا ببینم چه تعداد درباریان و کشتهشدگان در مقابل او وجود دارند؛ قصد دارم در میان کشتهها بگردم و آنها را بشمارم.
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،منزین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
هوش مصنوعی: وقتی دیگران از شراب عشق تو مینوشند، من از غصه و حسرت به سمت میکده میروم و اشک میریزم.
میدان وصلت، ای پسر، جان می دهند، گو می برندمن نیز از سر خاستم، چون گوی بردن می روم
هوش مصنوعی: در میدان وصال، جانها فدا میشوند. اگر همه میروند، من هم از جا بلند شدم و مثل یک توپ که برای آوردن میدوید، به سمت میدان میروم.
بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزوجان بر کف اکنون بر درش من بهر مردن می روم
هوش مصنوعی: بر کشتن خسرو چه کسی آمادگی دارد؟ من آرزو دارم جانم را فدای او کنم. اکنون به درگاهش میروم تا جانم را فدای او کنم.