شمارهٔ ۱۳۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساسات و تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند. او از مستی و شیدایی خود در جمع عاشقان سخن میگوید و از اینکه ممکن است عیبهایش مورد قضاوت قرار گیرد، ابراز ندامت میکند. او به یاد میآورد که در گذشته مسلمان بوده اما اکنون گمراه است و از عشقش به یک معشوق یاد میکند. احساس درد و غم دوری از محبوب و همچنین حسرت زمانهایی که در کنار او بوده را بیان میکند. در نهایت، به نوعی بیتابی و دیوانگی عاشقانه اشاره دارد و میگوید که با رفتن محبوبش، عقلش آزاد شده است.
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده امچمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام
هوش مصنوعی: امشب در کنار جوانان شاداب و سرزنده بودهام و به خاطر اینکه یک شب از زندگیام را با مستی و بیتابی سپری کردهام، احساس میکنم که چقدر این لحظه برایم خاص و متفاوت است.
در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدمعیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام
هوش مصنوعی: من در میان نیکان و خوبان زندگی کردهام، اگر در عشق به کسی دچار خطا شدم، مرا سرزنش نکن، ای انسان پارسا، چون من در دنیای کافران نیز تجربیاتی داشتهام.
گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکنآخر من گمراه هم روزی مسلمان بوده ام
هوش مصنوعی: اگر من به عشق معشوقی گرفتار شدم، ای انسان پارسا، مرا سرزنش نکن. چون من هم روزی راه را درست میرفتهام و به دین اسلام معتقد بودهام.
با او بدم شب وین زمان در خود گمم، یعنی دلامن آن گدایی ام که شب بر خوان سلطان بوده ام
هوش مصنوعی: شبی را با او سپری کردم و حالا در افکار خود غرق شدهام، یعنی قلبم در واقع گدایی است که شب بر سر سفرهی سلطان نشسته است.
پرسی که «با من بوده ای وقتی و غمها خورده ام »دور از تو اکنون مرده ام آن روز با جان بوده ام
هوش مصنوعی: سوالی را مطرح میکنم که «مدت زیادی است که با من بودهای و من غمها را تجربه کردهام» اما حالا که دور از تو هستم، احساس مرگ کردهام؛ در روزهایی که با تو بودم، احساس زنده بودن داشتم.
گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن »عمری که از شرمندگی سر در گریبان بوده ام
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که خود را در آغوش من بشناس و به من نزدیک شو، اما من تمام عمرم را در خجالت و شرمندگی گذراندهام و سرم را در گریبان فرو بردهام.
شد خسرو عشقم بلا، زین پس من و دیوانگیرفت آنکه وقتی عقل را در بند فرمان بوده ام
هوش مصنوعی: عشق من مانند یک آفت شده است، حالا من و دیوانگی دیگر جدا از هم هستیم. آن زمانی که عقل و منطق زیر سلطه بوده است، گذشته است.