شمارهٔ ۱۳۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و خواهش خود برای توجه محبوب صحبت میکند. او تمایل دارد که نگاهش فقط به سوی محبوب باشد و از دیگران دور شود. شاعر احساس میکند که از محبت و وفا دور است و میخواهد درد و غم ناشی از این عشق را تحمل کند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از اثرات جادویی وجود او بر خود میگوید. در نهایت، شاعر به آرزوهای خود درباره محبوب اشاره میکند و میخواهد هر چیزی را که به او مربوط میشود، به جای محبوب خود قرار دهد.
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنممی خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم
هوش مصنوعی: من بسیار میخواهم به او نگاه کنم تا بتوانم تمام توجهام را به او معطوف کنم. چشمانم فقط میخواستند به او خیره شوند، اما نمیدانم چرا باید به جای دیگری نگاه کنم.
گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکتاین چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم
هوش مصنوعی: اگر نمیدانم که وفا با خوی نازک تو دور است، این چشم خونین را در چشم آن بدخواه میکنم.
در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرارو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم
هوش مصنوعی: در اطراف آرزو، کارهایی با چهرهات دارم. یک لحظه به من نگاه کن تا بتوانم کارهایم را تمام کنم.
پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرامن خود سگم گر فی المثل، شیرم ز غم پهلو کنم
هوش مصنوعی: من از غم او به خودم آسیب میرسانم، اگرچه من خودم در حقیقت چیزی نیستم. حتی اگر مانند شیر قوی باشم، باز هم غم مرا میشکند.
بیماریی دارم نهان زان نرگس جادوی تودردم زیادت می شود هر چند می دارو کنم
هوش مصنوعی: من دچار بیماریای هستم که ناشی از جاذبه چشمهای توست. درد من هر روز بیشتر میشود، هرچند که سعی میکنم درمانش کنم.
چون نگذارند زلف تو بویی، به جانش جا کنمهر جا که زلفت بگذرد، خاک زمین را بو کنم
هوش مصنوعی: وقتی که اجازه نمیدهی بویی از زلفهایت بگیرم، من هرجایی که زلفت رد شود، بوی خاک زمین را حس میکنم و به جای آن از همین بوَی خاک لذت میبرم.
خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تویک مویت از سر کم شود، این را به جای او کنم
هوش مصنوعی: خسرو تمام وجودش را به خاطر آرزوی دیدن چهره تو به مو تبدیل کرده است. اگر یک رشته موی تو کم شود، من آن را به جای تو خواهم برداشت.