شمارهٔ ۱۳۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و آرزوی دیدن معشوق صحبت میکند. او در هر لحظه بالیدن به زیبایی چهره محبوبش را آرزو دارد و به یاد او دچار گریه و بیتابی میشود. دل او آتش میگیرد و با وجود اینکه به گلهای صحرا نگاه میکند، هیچ چیز نمیتواند به او آرامش دهد. شاعر از باغبان میخواهد که او را به باغی ببرد تا لحظهای عشق محبوبش را تماشا کند، حتی اگر میوهای نداشته باشد. او در نیافتن دل خوشی با محبوب، از درد و رنج خود میگوید و آرزو دارد که فقط یک بار دیگر چهره معشوقش را ببیند. در پایان، او به تنهایی خود اشاره میکند و عجز و helplessness خود را در برابر عشق و زیبایی معشوقش بیان میکند.
هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرمجایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم
هوش مصنوعی: هر لحظه نتوانم آن چهره زیبا را ببینم. جایی که روزی آن را دیدهام، میخواهم به آنجا برگردم و دوباره آن را تماشا کنم.
گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم، چون در رسدممکن نگردد هیچ گه کان روی زیبا بنگرم
هوش مصنوعی: گاهی اشک در چشمانم میریزد و گاه دیگر از خود بیخود میشوم. اما وقتی آن چهره زیبا را میبینم، هیچچیز ممکن نمیشود.
آتش بتر گیرد به دل، هر چند بر یاد رخشبیرون روم، وز هر طرف گلهای صحرا بنگرم
هوش مصنوعی: هرچند که از یاد چهرهات بیرون میروم و به گلهای صحرا نگاه میکنم، اما آتش عشق هنوز در دل من شعلهور است.
ای باغبان، لطفی بکن در بوستان ره ده مراگر نخل ندهد میوه ای، باری تماشا بنگرم
هوش مصنوعی: ای باغبان، خواهش میکنم کمی لطف کن و مرا به باغ ببریم. حتی اگر درخت نخل میوهای ندهد، حداقل اجازه بده از تماشای آنجا لذت ببرم.
زینسان که دل پر شد ز جان، هم دل تهی دادی برونما را یکی هم خود بگو کت از چه یارا بنگرم
هوش مصنوعی: وقتی که دل از زندگی پر شده است، تو نیز دل خالیام را به بیرون دادی. حالا به من بگو که چرا باید به دوستات نگاه کنم.
دیدن نیارم چون رخت، پابوس خود نگذاریمبگذار باری یک نظر در پشت آن پا بنگرم
هوش مصنوعی: نمیتوانم تو را ببینم، اما حاضر نیستم که به خاطر تو به رکوع بیفتم. فقط یک بار میخواهم نگاهی به پشت پاهایت بیندازم.
تو خود ز بهر آزمون شوخی کنی، کین سو مبینلیکن من بیهوش را که هوش دل تا بنگرم
هوش مصنوعی: تو خود برای آزمایش، بازیگوشی میکنی، اما آنسوی قضیه را نبین؛ ببین من که بیخبرم، چه احساسی دارم و دل را چگونه مینگرم.
از دیدنت جان می رود، در جان رود چون بینمتحیرانم اندر کار خود کت جان دهم تا بنگرم
هوش مصنوعی: وقتی تو را میبینم، جانم از دیدن تو میرود. در درون خودم گیج و حیران میشوم. حتی حاضر هستم جانم را فدای دیدنت کنم تا فقط یک بار نگاهت را ببینم.
خونابه خسرو به دل افسرده تو بر تو به دلچرخم نداد آن بخت کت از خلق تنها بنگرم
هوش مصنوعی: خونابهای از عشق خسرو در دل غمگین تو جاری است و آن بختی که تو را به دل چرخاند، مرا به تنهایی به تماشا گذاشته است.