شمارهٔ ۱۳۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او هر شب به یاد چهره زیبای معشوق خود میافتد و نمیتواند از فکر او بیرون بیاید. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی و عشق غیرقابل دسترسش متحمل میشود، سخن میگوید و به نوعی با این حال و روز، خود را در عذاب میبیند. او به شدت متاثر از غم عشق است و حتی اگر بخواهد، نمیتواند از این احساسات رهایی یابد؛ گویی تا همیشه در بند آن عشق خواهد ماند.
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنمتا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
هوش مصنوعی: هر شب به یاد چهرهی زیبا و گلگون آن معشوق، دلم را پر از احساس و شوق میکنم، تا صبح با اشکهایی همچون مروارید، حسرت و محبت خود را بیرون بریزم.
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد راگه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
هوش مصنوعی: گاهی از شدت خشم و ناراحتی به خود آسیب میزنم و گاهی هم از غم و اندوهی که در دل دارم، دنیا را تاریک و غمانگیز میکنم.
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آهزخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
هوش مصنوعی: مژگان او مانند تیر به قلبم میزند و از درد و زخمهایی که دارم، هر صبح به یادش آهی میکشم.
گر تمنای جفای او به خونریزم بودشحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
هوش مصنوعی: اگر عشق و آرزوی ناعدالتی او بتواند من را به سختی بکشاند، من حتی با خون خودم هم به درد و غم او کمک میکنم.
ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کیقبله جان روی آن رخسار گلناری کنم
هوش مصنوعی: غم و اندوه را به جان میخرم، مثل یک پادشاه آرامشطلب؛ نمیدانم تا کی میتوانم به دلبستگیام به آن چهره زیبا و دلنشین ادامه دهم.