شمارهٔ ۱۳۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم میخواهد که در صورتی که در راه یار محبوبش گذر کند، سلام او را به محبوب قدیمیاش برساند. او به مسأله عدم دیدن و رسیدن به حقیقت اشاره میکند و نگران عدم دریافت پاسخ است. شاعر از درد و اشکهایش به خاطر دوری از معشوق سخن میگوید و احساس ناتوانی و بیماری در برابر چشمان محبوب را توصیف میکند. او به نسیم میگوید که اگر باد از سمت یار بیاید، جانش را فدای آن میکند و قدردان خواهد بود. همچنین، شاعر به زاهدان توصیه میکند که او را به بهشت دعوت نکنند، زیرا خود را در مقام پایینتری نسبت به محبت یار میبیند و از خداوند میخواهد که نیکیها و اشتباهاتش را عفو کند.
گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیمخدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم
هوش مصنوعی: اگر از کوی محبوب بگذری، ای نسیم، لطفاً پیام من را به دوست قدیم برسان.
طور هستی را حجاب دیده بینا مسازتا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم
هوش مصنوعی: از ایجاد حجاب بر روی واقعیت هستی بپرهیز، زیرا این کار مانع از درک حقیقت میشود و ممکن است نتوانی پاسخ «هرگز مرا نخواهی دید» را بشنوی، مانند کلیم که با چنین محدودیتی روبرو شد.
سیل اشکم از جنابش کی رود هر جانبی؟سائلی کی روی بر تابد ز درگاه کریم؟
هوش مصنوعی: اشکهایم به وفور از محبت او سرازیر است و نمیدانم که این حال در کدام سمت خواهد رفت. آیا کسی میتواند از درگاه او روی برگرداند و به درخواستش بپردازد؟
شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچآن طبیب ما نمی پرسد ز احوال سقیم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر چشم نازک او بیمار شده، اما هیچکس که بتواند درمانم کند، از حال من سوالی نمیکند.
گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهشجان بر افشانم روان و منتی دارم عظیم
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از سوی تو به خاک راه بیفتد، جانم را فدای آن میکنم و این کار بر من جای افتخار دارد.
از درش، زاهد، به باغ جنتم دعوت مکنسر فرو نارد سگ کویش به جنات نعیم
هوش مصنوعی: ای زاهد، مرا به باغ بهشتت دعوت نکن، زیرا سگ درب آن بهشت، سرش را پایین نمیآورد.
بس بدیها کرده ام، یا رب، طفیل نیکوانعفو فرما، هر چه خسرو کرد از لطف عمیم
هوش مصنوعی: من از بدیها و گناهان زیادی مرتکب شدهام، ای خدا، به خاطر نیکان و نیکوکاران، مرا ببخش و عفو کن. هر آنچه که شاه (خسرو) به ضرورت و لطف کرده، بر من نیز ببخشای.