شمارهٔ ۱۳۳۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلخوشیهایی است که شاعر با دوستش تجربه کرده است. او به یاد روزهایی میافتد که با دوستش خوش بود و از وصال او شادمان بود. شاعر احساس میکند که اندیشههایش او را آزار میدهد و یادآوری میکند که بدنش از غم عشق به خاک افتاده است. از درون دل میگوید که دوستی را که دارد، در خانهاش ترجیح میدهد و رنج و غم را در یاد معشوقش میپذیرد. او در نهایت به صبر و انتظار برای رسیدن روزهای خوشی اشاره میکند و به حال کنونیاش که از نبود آن روزها غمگین است، میپردازد.
خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتمبا وصال او به شادی روزگاری داشتم
هوش مصنوعی: خوشحالترین روز برایم زمانی است که با دوست خود کاری داشته باشم و به واسطهی دیدار او، ایام شاد و خوشی را سپری کنم.
داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برونبر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم
هوش مصنوعی: در ذهنم باری از این فکر وجود دارد که نمیتوانم آن را بیان کنم، زیرا یاری داشتم.
تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاکاز فسون آن که خرم نوبهاری داشتم
هوش مصنوعی: بدن من مانند گل разруш شدهای شده است، به خاطر این که پیوسته در خاک غلتیدهام به خاطر جاذبههای زیبایی که در بهار خوشحالکننده است.
خوش نیاید کایم از خانه برون کاین خانه رادوست می دارم که در وی دوستداری داشتم
هوش مصنوعی: نمیخواهم از خانه بیرون بروم، زیرا این خانه را دوست دارم و در اینجا عشق ورزیدهام.
نیست رنجی گر تن از غم مو شد و رنج است و بسکان ز تار موی خوبان یادگاری داشتم
هوش مصنوعی: اگر از درد و ناراحتی به خاطر موهای معشوق رنج ببرم، ایرادی ندارد، چرا که تنها درد و رنجی است که از یادگار زیبایی آنان دارم.
چند گویی «صبر کن تا روز شادی در رسد»طاقتم شد، صبر کردم تا قراری داشتم
هوش مصنوعی: چند بار به خودم گفتم که صبر کن تا روز خوشحالی برسد، اما دیگر صبرم تمام شده است. صبر کردم و حالا دیگر منتظر به نتیجهای هستم.
عشق گوید، خسروا، وقتی دل خوش داشتیاین زمان چون نیست، چون گویم که «آری داشتم »
هوش مصنوعی: عشق میگوید، ای زیاندیده، وقتی که دلت شاد بود یا زمانی که خوشحال بودی، حالا که این احساس از دست رفته، چطور میتوانم بگویم که «بله، من این احساس را داشتم»؟