شمارهٔ ۱۳۵۲
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر فارسیزبان به توصیف احساسات عمیق و دلتنگیهایش نسبت به معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا از دلتنگی و عشقش سخن میگوید و ابراز میکند که زمانی را میبیند که میتواند بر چهره محبوبش بنگرد. او از خود میپرسد که چرا معشوق همچنان نالان است و به او پاسخ نمیدهد. همچنین شاعر به سالها دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که دلش دائم در آرزوی وصال اوست. او به باغبان اشاره میکند و از دستوراتی که میتواند به او بدهد، سخن میگوید. در ادامه، شاعر به دشواریهایی که برای فراموش کردن عشقش دارد، اشاره میکند و احساس غم و اندوه خود و دیگران را بیان میکند. به طور کلی، این شعر تصویرگر شکنندگی عشق و دلتنگیهای عاشقانه است.
فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنمتو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم
هوش مصنوعی: روزی خوش است که بتوانم چهرهات را ببینم، تو مرا به سوی خود دعوت کنی و من در پاسخ به دعوتت، ناز کنم.
چند گویی که «تو می نال که من می شنوم »این نه چنگ است که پیش تو چو مه ساز کنم
هوش مصنوعی: به چه میزان صحبت میکنی که «تو شکایت میکنی و من گوش میدهم»؟ این چیزها مانند ساز نیستند که بخواهم برای تو نغمهای دلنشین بسازم.
سالها شد که نیابم خبر و در کویتدل بیرون شده را آیم و آواز کنم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که از تو خبری ندارم و زمانی که به کویت میآیم، دل شکستهام را بیرون میآورم و فریاد میزنم.
باغبانا، ز تو گه گه بود ار فرمانمبلبلم بر سر خود آیم و پرواز کنم
هوش مصنوعی: ای باغبان، گاهی به من اجازه بده که بر سر خود بیایم و پرواز کنم، اگر چه فرمان تو را رعایت کنم.
بهر دلبستگی، ای دوست، ره بد بگذاراین گره من نتوانم که دگر باز کنم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و وابستگیام به تو، ای دوست، مسیر نادرستی را انتخاب کن، زیرا من نمیتوانم این مشکل یا گرهای که در دل دارم را باز کنم.
خلق از صحبت من غمزده گشتند، از آنکهر کجا شینم و غمهای خود آغاز کنم
هوش مصنوعی: مردم از صحبتهای من ناراحت شدند، چون هر جا میروم و سخن میگویم، غمهای خود را بازگو میکنم.
ابر را مایه کم آید گه باریدن آبگرنه در گریه خون با خودش انباز کنم
هوش مصنوعی: اگر ابر به اندازه کافی آب نداشته باشد، نمیتواند باران ببارد. در غیر این صورت، اگر بخواهد گریه کند، تنها میتواند خون بر زمین بریزد و از این درد با خود همراه کند.
دل به قلب زدن برد به یک داو وکنونجان هم اندر سر آن چشم دغاباز کنم
هوش مصنوعی: دل به دل شاد زدن برای یک تلاش و اکنون جانم را نیز به خاطر آن چشم زیبا در خطر میاندازم.
خسروا، جان و دل و تن ز تو بیگانه شدنددیگران را، چه غم، ار محرم این راز کنم
هوش مصنوعی: ای خسرو، جان و دل و تن من از تو دور افتادهاند، اما برای دیگران چه اهمیتی دارد، اگر من این راز را با تو در میان بگذارم.