شمارهٔ ۱۳۵۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذت شنیدن سخنان محبوب و تأثیر آن بر دل شاعر صحبت میکند. شاعر از شوق و حالتی مستانه در شنیدن کلام معشوق سخن میگوید و احساس میکند که نمیتواند از یاد او رها شود. آتش عشق و درد فراق او را میسوزاند و او به شدت از این احساس رنج میبرد. در نهایت، شاعر به دشواری رسیدن به وصال و ارتباط با محبوب اشاره میکند، که به علت قضا و قدر ممکن است به تأخیر بیفتد.
ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنمچاشنی کرده از آن لب به سخن گوش کنم
هوش مصنوعی: لحظهای را تصور کن که صحبتهای تو را با دقت و علاقه گوش میدهم و همچنین لذت و شیرینی کلامت را از لبانت میچشم.
مست آیی تو و پس گویی «از هوش مرو»باش باری بزیم وانگه سخن گوش کنم
هوش مصنوعی: وقتی تو مست و سرخوش میشوی و میگویی که از آگاهی دور نشو، من نیز دلم میخواهد لحظهای از حال رها شوم و به گفتوگو با تو گوش بسپارم.
می خلی روز و شب اندر دل آزرده منبه چه مشغول شوم کز تو فراموش کنم؟
هوش مصنوعی: دل غمگین من در تمام روز و شب به چه چیزی میتواند مشغول شود که بتواند تو را فراموش کند؟
وه که از دود جگر این تن چون کاه بسوختتا کی این آتش افروخته خس پوش کنم!
هوش مصنوعی: وای از اینکه آتش درد و رنجی که در دل دارم، مانند کاه این تن را میسوزاند. تا کی این آتش را میتوانم پنهان کنم؟
ای خردمند، در این گوشه سخنهای کسی ستکی توانم که سخنهای تو در گوش کنم؟
هوش مصنوعی: ای انسان دانا، در این جا صحبتهای فرد دیگری است. من چگونه میتوانم به گفتههای تو گوش کنم؟
کیست خسرو که عنان گیر تو گردد به وصال؟لیکن ار حکم کنی غاشیه بر دوش کنم
هوش مصنوعی: کیست که مانند خسرو بتواند در لذت وصال تو را کنترل کند؟ اما اگر تو فرمان بدهی، من حاضر هستم بار سنگین عشق را به دوش بکشم.