شمارهٔ ۱۳۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود اشاره میکند و از مضامین زیبایی و دوری سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که نمیخواهد در حضور او از عشقش سخن بگوید، زیرا میداند که این کار به عمدا نخواهد بود. شاعر به تماشای زیبایی محبوبش آمده و تأکید میکند که نمیخواهد عشقش را به کسی دیگر نشان دهد و در دلش جای دیگری نداشته باشد. همچنین، به بیقراری و احساساتش اشاره دارد؛ اگرچه از محبوبش خواسته که وفا کند، اما از احساسات ناپایدار میترسد. در نهایت، شاعر به بوسههایی که محبوبش وعده داده اشاره میکند و میگوید اگر آنها را به دیگری ندهد، درخواست بیشتری از او نخواهد داشت.
پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنمور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم
هوش مصنوعی: من در حضور تو درباره زیبایی ماه و ستارهها صحبت نمیکنم و حتی اگر این کار را هم بکنم، بدان که به عمد چنین چیزی را نمیگویم.
به تماشای رخ چون گل تو می آیمور بگویی، به چمن پیش تماشا نکنم
هوش مصنوعی: من برای دیدن چهره زیبای تو مانند گل به سمت تو میآیم، حتی اگر بگویی که به چمن نگاه نکنم.
آنچه بر من لب تو می کند، ای جان، من نیزمی تتوانم که کنم بر لبت، اما نکنم
هوش مصنوعی: هر آنچه که لب تو با من میکند، من هم میتوانم با لب تو انجام دهم، اما این کار را نمیکنم.
تا بگویم که فلان در دل من دارد جایخویشتن را به دل هیچ کسی جا نکنم
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که شخص خاصی در دل من مقام و جایگاه ویژهای دارد و به هیچکس دیگر اجازه نمیدهم که چنین جایی را در قلب من به خود اختصاص دهد.
تو همه خون کنی از غمزه و من آه کنمپس بگویی «مکن » ای شوخ، مکن تا نکنم
هوش مصنوعی: تو با ناز و غمزهات مرا به شدت آزردهخاطر میکنی و من فقط آه و ناله میکنم. پس تو میگویی که این کار را نکن، اما ای عزیز، اگر این کار را نکنم، چه کنم؟
دوش گفتی که وفایی بکنم، ترسم، ازآنکناگهان در دلت آید که «کنم یا نکنم »
هوش مصنوعی: دیشب گفتی که اگر وفا کنم، مشکلی نیست، اما من نگرانم که ناگهان در دلت تصمیم بگیری که این کار را انجام ندهی یا اصلاً نخواهی کرد.
بوسه ای چند بگفتی که ترا خواهم دادگر به خسرو ندهی، بیش تقاضا نکنم
هوش مصنوعی: چند بوسه را به من وعده دادی که خواهی داد، اما اگر به شاه ندهی، دیگر چیزی از تو نخواهم.