شمارهٔ ۱۳۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و فراق معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که بختش به او پشت کرده و حالش به شدت دگرگون شده است. هرچند میخواهد حال دلش را با کسی در میان بگذارد، اما از بیخبری دیگران ناراحت است. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و از نبود او رنج میبرد. او به ناامیدی از زندگی اشاره میکند و میگوید که جانش را در راه عشق فدا کرده است. همچنین، احساس میکند که بدون معشوقش همانند غنچهای بیگل و تنگدست است و از عذاب فراق به شدت رنج میبرد. شاعر در نهایت آرزو میکند که اگر راهی به سوی معشوقش وجود داشته باشد، دوست دارد از دنیا برود. تمام این احساسات نشاندهنده شیرینی و تلخی عشق و جدایی است.
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برمکی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟
هوش مصنوعی: زمانی که تو از کنارم رفتی، بخت و اقبال من نیز از من دور شد. حالا دیگر چه کسی میتواند بخت مرا دوباره به سراغم بیاورد؟
گفتم احوال دل خویش بگویم به کسیلیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم
هوش مصنوعی: گفتم احوال و احساسات قلبیام را به کسی بگویم، ولی از آنجا که او در بیخبری بود، حرفم به گوشش نرسید و به دنیای دیگری رفت.
پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت بسربعد از این تا ز فراق تو چه آید به سرم
هوش مصنوعی: قبل از این، نبودن تو برایم سخت بود؛ اما از این به بعد نمیدانم چه بر سرم خواهد آمد، با جدایی تو.
جان سپر ساخته ام ناوک هجران تراتا همه خلق بدانند که من جان سپرم
هوش مصنوعی: من جانم را فدای عشق تو کردهام تا همه بفهمند که چقدر به تو وابستهام.
بی گل روی تو چون غنچه دلم تنگ آمدبیم آن است که بر خویش گریبان بدرم
هوش مصنوعی: بدون presence تو، دلم مثل غنچه احساس تنگی میکند و نگرانم که اگر به فکر خودم بیفتم، ممکن است کنترلم را از دست بدهم و آسیبی به خودم بزنم.
سرو گفتم که به بالای تو ماند روزیزهره ام نیست کزین شرم به بالا نگرم
هوش مصنوعی: فرشته زیبایی را دیدم که به قد تو فخر میکند، اما من به خاطر شرمم جرأت ندارم که به تو نگاه کنم.
خون دل می طلبم باز و یقین می دانمکه من از دست تو گر دل ببرم، جان نبرم
هوش مصنوعی: من دوباره به عشق و دلی پردرد نیاز دارم و خوب میدانم که اگر هم از تو دل ببرم، نمیتوانی جان مرا بگیری.
ترک دنیا کنم، ار سوی خودم راه دهیکو سر کوی تو تا من ز جهان در گذرم
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی خودت به من نشان دهی، دنیا را رها میکنم و از این جهان میگذرم.
تا خیال رخ خوب تو مرا در نظر استمی نماید همه ملک دو جهان در نظرم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تصویر زیبا و خیالانگیز تو در ذهنم هست، همه چیزهای این دو جهان در نظرم به خوبی و زیبایی نمایان میشوند.
به صبوری بتوان کرد مداوا، خسروبیم آن است که هر روز که آید بترم
هوش مصنوعی: با صبوری میتوان درد را درمان کرد، اما خسرو نگران است که هر روز حالش بدتر شود.