شمارهٔ ۱۳۶۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه فردی است که بدون معشوق خود امیدی به زندگی ندارد. او میگوید که اگرچه زندگی برایش آسان نیست، اما به لطف چشمان معشوق امیدی باقی مانده است. او به بازیهای معشوق اشاره میکند و میخواهد که این معشوق او را رها کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد. در نهایت، او خود را همچون فرهاد (شخصیتی عاشقانه در ادبیات) توصیف میکند که تحت تأثیر عشق کشته شده است و حسرت این را دارد که چگونه باید از معشوقش جدا شود.
بی تو امید ندارم که زمانی بزیمسهل آنست که تا چند به جانی بزیم
هوش مصنوعی: بدون تو برایم امیدی باقی نمانده که روزی خوشی را تجربه کنم. این کار آنقدر آسان است که چندین بار هم میتوان به جان خود تلاش کنم.
رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولیگر دهد غمزه شوخ تو امانی، بزیم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از نگاه تو زندگی کنم، اما اگر لبخند بازیگوش تو به من اجازه دهد، میتوانم به زندگی ادامه دهم.
چو دهان تو یقین نیست، رها کن بازیچند گاهی که توانم به گمانی بزیم
هوش مصنوعی: وقتی در مورد صحبتها و گفتههای تو آرامش و اطمینان وجود ندارد، بهتر است از بازی و چالشهای اینچنینی دست بکشی و مدتی صبر کنی، زیرا من نمیتوانم فقط بر اساس حدس و گمان پیش بروم.
دست ده بر دهن خویش به بوسی تو مرامگر از لطف تو دستی به دهانی بزیم
هوش مصنوعی: با دست خود به لبانم خواهم بوسیدت، شاید از محبت تو، دستی بر دهانم بیاوری.
خسروم، لیک چو فرهاد شدم کشته عشقگر بگویی که چگونه ست فلانی بزیم
هوش مصنوعی: من از نظر اجتماعی از دست رفتهام، اما به عشق همانند فرهاد، که به خاطر لیلی جان خود را فدای او کرد، جان باختهام. اگر از من بپرسی که چه طور این وضعیت را تحمل میکنم، میگویم که مانند او در تلاش و کوشش هستم.