شمارهٔ ۱۳۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که از دوری او آشفتهحال و ناتوان شده و به خاطر عشقش به سراغ او آمده است. او احساسات عمیق خود را بیان میکند و از محبوب میخواهد که به او توجه کند. همچنین شاعر به قداست و نورانی بودن عشق اشاره دارد و خود را به عنوان یک پروانهای نشان میدهد که برای سوختن در آتش عشق آمده است. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که او را از خود دور نکند، زیرا او درگاه عشق را به عنوان جایی مقدس و ارزشمند میداند.
سوی من بین که ز هجرت به گداز آمدهامروی بنمای که پیشت به نیاز آمدهام
هوش مصنوعی: به من نگاه کن که از دوری و جدایی در حال سوختن هستم. لطفاً روی خود را به من نشان بده زیرا با تمام نیازمندیهایم به سوی تو آمدهام.
به سر زلف درازت کششی داشتمیزان کشش به شبهای دراز آمدهام
هوش مصنوعی: من به خاطر جذابیت موهای بلندت، اضطرابی را تجربه کردهام که به خاطر آن در شبهای بلند و بیخواب ماندهام.
از تو رفتم، چه کنم صبر چو نتوانستماینک آشفته و عاجز شده باز آمدهام
هوش مصنوعی: از تو جدا شدم، چه کنم که صبر کردن برایم ممکن نبود. حالا ناامید و سردرگم دوباره به سمت تو بازگشتهام.
گر در ابروی تو بینم من مدهوش، مرنجچه کنم، مست به محراب نماز آمدهام؟
هوش مصنوعی: اگر در ابروی تو مرا مدهوش ببینی، ناراحت نباش؛ چه میتوانم بکنم وقتی که مست و غرق در عشق تو، به نماز آمدهام؟
دل من جان به تو بخشید و منم پروانهوز پی سوختن شمع طراز آمدهام
هوش مصنوعی: دل من عشق و محبتش را به تو تقدیم کرده و من مانند پروانهای هستم که به خاطر سوختن شمع، به سوی آن میآیم.
خسروم، از چو منی دور مکن چشم که منخاک درگاه شه بندهنواز آمدهام
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، از من دور نشو و چشم برگردان نکن، زیرا من به عنوان خاک درگاه تو آمدهام و تو را میپرستم.