شمارهٔ ۱۳۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم عشق و درد فراق سخن میگوید. او هر شب از غم معشوقش اشک میریزد و دلش به شدت آزار میبیند. در حالی که با موی یار بازی میکند، در دلش غم و درد وجود دارد. او از تأثیر غم عشق بر زندگیاش میگوید و اینکه چگونه این غم او را پریشان کرده است. همچنین، عشق را به شقایق تشبیه میکند که با وجود درد و رنج، زیبایی خود را حفظ میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حتی اگر غم از دلش بیرون نرود، زیبایی عشق همچنان در وجودش باقی میماند.
هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودموانگه از هر مژه راوق شده بیرون شودم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر غم تو، چشمانم پر از اشک میشود و دلم هم در درد فرو میرود. سپس از هر مژهام، اشکها سرازیر میشود.
گاه گاهی به سر زلف تو در می آیمبا دلی در هم و آن هم ز غمت خون شودم
هوش مصنوعی: گاهی به یاد موهای تو میافتم و با دلی آشفته و غمگین، به خاطر غمت اشک میریزم.
مردم دیده کند رقص به صحرای دو رخچون بم و زیر دل خسته به گردون شودم
هوش مصنوعی: مردم میبینند که در دشت، دو چهره در حال رقص است و من، با دل خستهام، به آسمان پرواز میکنم.
روزگاری ست مرا سخت پریشان ز غمتچه کنم بی تو و این عمر به سر چون شودم؟
هوش مصنوعی: مدتهاست که به خاطر نبود تو دلم پر از ناراحتی و پریشانی است. نمیدانم چه کار باید بکنم و این عمر چگونه بدون تو به پایان خواهد رسید.
خار خارت نشود از دل خسرو بیرونگر چه از خون جگر رخ همه گلگون شودم
هوش مصنوعی: عشق و محبت به خسرو در دل من کاملاً جا گرفته و هرچقدر هم که دلم شاداب و زیبا باشد، باز هم هیچ چیزی نمیتواند این عشق را از دلم خارج کند. حتی اگر از شدت احساساتم، رنگ چهرهام به سرخی بگراید.