شمارهٔ ۱۳۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیتوجهی معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که ناشی از عشق اوست، گلایه میکند. او میگوید که با وجود همه تلاشهایش، معشوق هیچ توجهی به او ندارد و این مسأله باعث دلسردی و غم او شده است. شاعر به حس دلتنگی و ناامیدی میپردازد و ناتوانی خود را در برابر عشق نشان میدهد. او به مشکلاتی که عشقش به وجود آورده اشاره میکند و از معشوق خود میخواهد که کمی به او توجه کند، اما به نظر میرسد این خواستهها برآورده نمیشوند. شاعری که به شدت از نگاه معشوقش آسیب دیده و در انتظار نگاه محبتآمیز اوست.
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟این چنین ملتفتم می نگذارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: او به من توجهی ندارد، چه کار کنم؟ این دل من به او دلبسته است ولی او نمیگذارد، چه کنم؟
سوده شد بر صفتِ سرمه تنِ سنگینمهیچم آن شوخ چو در چشم نیارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: حس میکنم بر اثر سنگینی و حالات درونیم، چیزی به من افزوده نشده است. آن موجود بازیگوش که در چشمانش تماشا میکنم، هیچ کار خاصی نمیتواند برایم انجام دهد. حالا من چه اقدامی باید انجام دهم؟
هر پیاله که ز می بر لب او نوش کنمگر بود چشمه حیوان نگذارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: هر بار که از می که در لب اوست مینوشم، اگر چشمه زندگی هم در آن باشد، باز هم نمیتوانم از آن بهره ببرم. پس چه راهی دارم؟
باد را گفتم «پیغام من او را بگذار»آن قدم سخت سبک چون نگذارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: به باد گفتم که پیام من را به او برسان، اما اگر او نتواند این بار سنگین را تحمل کند، من چه کار میتوانم بکنم؟
برگ کاهی شدم از کاهش بسیار و مراباد زلفش به خسی هم نشمارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: من به حدی کوچک و ناچیز شدهام که مثل یک برگ کاه به نظر میرسم و باد زلف او حتی مرا هم نادیده میگیرد. حالا چه باید بکنم؟
زلف او در سر هر موی جفایی داردوز وفا یک سر مو نیز ندارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: زلف او باعث درد و رنج فراوانی است و در عین حال او هیچ نشانی از وفاداری ندارد. حالا من چه کنم؟
گویدم چشم تو چندین ز چه می بارد خونهم نخواهم که ببارد، چو ببارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: من از تو پرسیدم که چرا چشمانت اینگونه در حال اشکریزی هستند و خون به قلبم میریزد، اما حتی نمیخواهم که این اشکها بریزد. اگر هم بریزد، من چه باید بکنم؟
می کشد هر دم از اندیشه خود خسرو رایک دم اندیشه به خود می نگمارد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: هر لحظه فکر من خسرو را از پا در میآورد، اما او هیچ لحظهای به فکر من نیست. چه میتوانم بکنم؟