شمارهٔ ۱۳۵۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلتنگی و ناامیدی شاعر از دوری معشوق است. او به این موضوع میپردازد که بیمعشوق زندگی برایش دشوار است و نمیداند چگونه با این احساس کنار بیاید. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی صحبت میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد خود را از همه چیز رها کند، نمیتواند، زیرا هیچکس نمیتواند جای معشوقش را بگیرد. او در تنگنا قرار دارد و احساساتش را نمیتواند به درستی بیان کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ راه حلی برای این درد عمیق وجود ندارد.
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی به معنای واقعی از من رفته و به تنم برنمیگردد، چه کنم؟ و از دل من نیز پردهپوشی این راز بیرون نمیآید، چه کنم؟
باز داری که منه دیده به رویم چندیندیده باز آمد و دل باز نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: چشمانم را بر روی تو میبندم، اما چندین بار چشمهایم به تو باز میشود و دل من همچنان آشفته است، چه کاری میتوانم بکنم؟
از یک ابرو دهیم دل که ببخشم جانتچون رضای دوم انباز نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر من یک ابرو به تو بدهم، دل خود را هم فدای تو میکنم. اما اگر تو راضی نباشی، چه کار میتوانم بکنم؟
عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیزچون ز یار دگر این ناز نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: عقل میگوید که باید از این ناز و لطافت دست بکشم و دیگران را نیز مثل او ترک کنم، چون از یار دیگر چنین ناز و زیبایی نخواهم یافت. حالا چه کنم؟
حال من پرسی، خواهم که بگویم، لیکنوز تحیر ز من آواز نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر از من حال و احوالم را بپرسی، میخواهم بگویم، اما در نتیجهی حیرت و سردرگمی، نمیتوانم چیزی بگویم. چه باید بکنم؟
خسرو، از یاد لبت گر چه لب خود بگزدآن حلاوت ز چنین کار نیاید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگرچه خسرو به یاد لبان تو لب خود را میزند، اما از این کار نتیجهای خوش نخواهد گرفت. چه کاری از من برمیآید؟