شمارهٔ ۱۳۶۳
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و فرهیختگی معشوق خود اشاره میکند و از دوری و تماشای او با شوق و اشتیاق صحبت میکند. او از ناز و زیبایی معشوق به وجد آمده و نمیتواند شرم خود را پنهان کند. شاعر همچنان از احساساتی چون عشق، دلباختگی و انتظار سخن میگوید و در عین حال از درد و حسرت ناشی از دوری معشوق نیز شکایت دارد. او به زیبایی و لطافت معشوق به عنوان معجزهای اشاره میکند و در نهایت از عدم توانایی و بیتابی خود در برابر این عشق صحبت میکند. غزل به نوعی بیانگر تضاد بین شوق و دوری، عشق و حسرت است.
خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینماو کند ناز و من از دور تماشا بینم
هوش مصنوعی: روز خوشحالی من زمانی است که آن چهره زیبا را ببینم. او با ناز خود مرا مجذوب کند و من از دور فقط نظارهاش کنم.
دوش مه دیدم و گفتم که ترا می ماندزهره ام نیست ازین شرم که بالا بینم
هوش مصنوعی: شب گذشته ماه را دیدم و به او گفتم که زیباییات همیشه باقی خواهد ماند، اما من از این شرم دارم که به تو نگاه کنم.
لشکر جانش که پیراهن دلها گوییبس منش خواهم از اغیار که تنها بینم
هوش مصنوعی: لشکر وجود او مانند لباس دلهاست و میخواهم از دیگران جدا باشم تا تنها او را ببینم.
دل من گاه خرامیدنش از دست برفتهر کجا پای نهاده ست من آنجا بینم
هوش مصنوعی: دل من گاهی به قدری شاداب و سرزنده میشود که دیگر نمیتوانم آن را کنترل کنم. هر جایی که قدم میگذارد، من هم در آنجا متوجه حضور خودم میشوم.
دل نه و صبر نه و هوش نه و طاقت نهمن در آن صورت زیبا به چه یارا بینم؟
هوش مصنوعی: من قلب و صبر و فهم و قدرتی ندارم؛ حالا در برابر آن چهره زیبا، چگونه میتوانم چیزی را مشاهده کنم؟
وعده فرداست به فردا بکشم، من، مگر از آنکبامدادان رخ شهزاده والا بینم
هوش مصنوعی: من تا فردا را به تأخیر میاندازم، مگر اینکه صبح روز بعد چهرهٔ باشکوه شاهزاده را ببینم.
شمس آفاق خضر خان که به لطف جان بخشهر دمش معجزه خضر و مسیحا بینم
هوش مصنوعی: خورشید عالم، خضر خان، با رحمت خود هر لحظه مانند معجزهای از خضر و مسیح، جان و زندگی میبخشد.
آخر، ای شاخ گل تازه نوبر، تا چندخار حسرت خورم و جانب خرما بینم؟
هوش مصنوعی: در اینجا فردی با احساس اندوه و حسرت به زیبایی و تازگی شاخ گل اشاره میکند و از آن گل میخواهد که به او کمک کند تا حسرت و دلتنگیاش را رها کند. او به این فکر میکند که چرا باید به دنبال خوشبختی و لذتها بگردد در حالی که از زیباییهای زندگی خود لذت نمیبرد و فقط به چیزهایی که ندارد، حسرت میخورد.
کیست خسرو که کند بوسه ز پای تو هوس؟این بسم نیست که از دور در آن پابینم
هوش مصنوعی: کیست که مانند خسرو، آرزوی بوسیدن پای تو را داشته باشد؟ این چیزی نیست که من از دور دیدنش را بخواهم.