شمارهٔ ۱۳۶۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزوی دیدن محبوب را دارد و از دوری او ناله و درد میکند. او به زیبایی و جلال محبوب اشاره میکند و میگوید که هر لحظه به یاد او زندگی میکند. شاعر از خستگی و ناامیدی ناشی از این دوری میگوید و همچنین به حسرت و غم در دل خود اشاره میکند. در نهایت، او به حالتی از اسیری و افسردگی اشاره میکند که به خاطر جدایی از محبوبش به آن دچار شده است. این شعر ترکیبی از عشق، longing و درد ناشی از فراق است.
یارب، آن روز بیابم که جمالت بینمچند بر یاد جمالت به خیالت بینم
هوش مصنوعی: پروردگارا، کاش روزی بیاید که چهره زیبایت را ببینم، چون اکنون تنها در خیال تو، به یاد زیباییات مینگرم.
شاه حسنی و سپاه تو بلا و فتنهجان کشم پیش و بدان جاه و جلالت بینم
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکو، سپاه تو موجب خطر و دشواری است، اما من با جان و دل به پیشگاهت میآیم و جلال و عظمت تو را مینگرم.
چون بگنجم به دو لب بس بودم کاین تن خویشدر تن صافی چون آب زلالت بینم
هوش مصنوعی: زمانی که احساس کنم به اندازه کافی در دل شخصی جا دارم، دیگر برای من کافی است زیرا در آن moment میتوانم خودم را در وجود او ببینم، همچون آب زلالی که در ظرفی شفاف نمایان است.
نیست بس آن که شبم بی تو چه سالی گذردوین بتر بین که ز دوری مه و سالت بینم
هوش مصنوعی: گذشتن شبها بدون تو برایم کافی نیست، بلکه بدتر این است که به خاطر دوریت، دوری تو را در سالهای متمادی احساس میکنم.
خواهمت سیر ببینم که بمیرم در حالاین ندانی که به امید وصالت بینم
هوش مصنوعی: میخواهم تو را ببینم و لذت ببرم، اما نمیدانم که آیا در این دیدار جان میسپارم. امیدوارم که به وصال تو برسم.
چشمم از گوش برد رشک که نامت شنودگوشم از چشم خورد، خون، چو خیالت بینم
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر اینکه نام تو را میشنوند، از حسادت از گوشم دور شدهاند و گوشم از تماشای تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و مثل خون به جوش آمده است. وقتی به یاد تو میافتم، احساسی عمیق و شدید را تجربه میکنم.
می خورم خون ز سفالی که تو می نوشیکه چرا در لبت آلوده سفالت بینم
هوش مصنوعی: من از ظرفی که تو مینوشی، خون مینوشم زیرا در لبهایت میبینم که چقدر این ظرف آلوده است.
ای که می سوزیم از پند و نصیحت، یاربکه بسان دل خود سوخته حالت بینم
هوش مصنوعی: ای کسی که از پند و نصیحت میسوزیم، ای خدا، کمک کن که حالتی شبیه به دل سوختهام را ببینی.
صنما، خسروم آخر به قفس مانده اسیرتا کی از دور در آن کنجد خالت بینم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، من در قفس گرفتار شدهام و نمیدانم تا چه زمانی باید از دور تو را تماشا کنم و زیباییهای تو را ببینم.