شمارهٔ ۱۳۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و نگرانیهای دل خود میپردازد. او از تغییر حال و دل شوری که دارد، سخن میگوید و از رنجهایی که به خاطر عشقش متحمل میشود، سخن میکُند. شاعر به منظر یک پسر نازکلاً اشاره میکند که در مسیر او قرار دارد و از دلی که به عشق او افتاده است، صحبت میکند. او همچنین در مورد احساسات متضاد خود، مانند عشق و غم، و جستجوی راهی برای ملاقات با معشوقش، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که سرنوشتش به عشق و فراق ختم میشود و این را به عنوان بخشی از تقدیر خود میپذیرد.
حال خود باز بر آیین دگر می بینمباز کار دل خود زیر و زبر می بینم
هوش مصنوعی: حس و حال خود را در روشی تازه مشاهده میکنم و بار دیگر احساسات درونم را به شکل درهم و برهمی مییابم.
مبرید از پی من رنج که من روز به روزروزگار دل شوریده بتر می بینم
هوش مصنوعی: از تو دعوت نمیکنم که برای آرامش من تلاش کنی، چون من هر روز اوضاع و احوال دل بیقرارم را بدتر از قبل میبینم.
آن پسر نازکنان می رود اندر ره مندلی افتاده در آن راهگذر می بینم
هوش مصنوعی: پسر زیبایی که با ناز و افه میرود، در مسیر من حرکت میکند و قلبم در آن راه به او افتاده است.
که تواند که مرا باز رهاند امروز؟کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟
هوش مصنوعی: کیست که بتواند امروز مرا نجات دهد؟ چه کسی آن آشوبی است که در جلوی چشمانم میبینم؟
جان به تاباک برون می رود و می آیدخلق دانند که من عارض تر می بینم
هوش مصنوعی: روح من مانند دود در فضای بیرون حرکت میکند و مردم میدانند که من حالتی متفاوت دارم.
هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم دادراه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم
هوش مصنوعی: من به خاطر شادی او حتی جانم را فدای غمهایش میکنم، چرا که از دل تنگ و شیرین او، تنها یک خنده را میبینم.
این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن رویشربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم
هوش مصنوعی: میگوید این نیمه تشنهی قدیمی، چهرهات را بپوشان و مرا سیراب کن؛ چرا که احساس خطر میکنم.
آخر آن پای تو جایی به زمین می آیدمن بر این دوش چرا منت سر می بینم؟
هوش مصنوعی: در نهایت، پای تو به زمین میرسد و من نمیدانم چرا باید به خاطر این موضوع، خود را تحت فشار قرار دهم.
پیش آن زلف پریشان تو آید روزیآنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که همه آنچه من در طول شب تا سحر درباره زلفهای آشفته تو میبینم، پیش تو خواهد آمد.
بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بودآخرالامر همانست چو در می بینم
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر جدایی از تو دچار دردسر و رسوایی شده بود و در پایان میبینم که همان وضعیت همچنان ادامه دارد.