شمارهٔ ۱۳۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به عشق و دلدادگی خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید که باوجود اینکه از عقل و جانش میخواهد برخیزد، هرگز نمیتواند از عشق آن معشوق دست بردارد. شاعر از معشوقش میخواهد که در کنار او بماند تا او از خوشی به حالت دیگری برود. او همچنین ابراز میکند که حتی بعد از مرگ، با شنیدن صدای پای معشوق نگران و پرشور برمیخیزد. او به این خیال میافتد که وقتی در محشر از خاک برخیزد، باز هم با عشق به معشوق در هر سمت نگران خواهد بود. در نهایت، شاعر به حالتی ناتوان اشاره میکند که اگر معشوق دستش را بگیرد، میتواند دوباره جان بگیرد و از این پس خوشحال باشد.
گر چه از عقل و دیده و جان برخیزمحاش لله که ز سودای فلان برخیزم
هوش مصنوعی: هرچند که از عقل و چشم و جان خود فاصله بگیرم، هرگز به خاطر عشق فلانی دست از این عشق برنمیدارم.
یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشینتا بدان خوشدلی از جان و جهان برخیزم
هوش مصنوعی: مدتی پیش نزد من بیا، ای عزیز و نور چشمم، تا با خوشحالی از دل و زندگیام برخیزم و به دمی تازه وارد شوم.
گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیزاز تو نتوانم، لیک از سر جان برخیزم
هوش مصنوعی: گفتیم یا از من بگذر و یا از روح و جان خودت جدا شو. نمیتوانم از تو دور شوم، اما میتوانم از جانم فاصله بگیرم.
از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذریبانگ پایت شنوم، نعره زنان برخیزم
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگم بر سر قبرم بیایید و صدای پایت را بشنوم، با حالتی نالهکنان از جا بلند میشوم.
به گه حشر چو از خاک برانگیزندمهم ز بهر تو به هر سو نگران برخیزم
هوش مصنوعی: در روز قیامت وقتی که از خاک برخواهم خاست، به خاطر تو در هر جهتی که نیاز باشد، نگران و آماده خواهم بود.
هوسم هست که پیش تو دمی بنشینموز سر هر چه بگویی، پس ازان برخیزم
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که لحظهای پیش تو بنشینم و بعد از اینکه کلامت را بشنوم، از آنجا بروم.
مردم دیده مرا بهر تو در خون بنشاندمن به رویت نگرم، وز سر جان برخیزم
هوش مصنوعی: مردم برای تو به خاطر عشق و احساساتشان، مرا در غم و اندوه فرورفتهاند. اما من وقتی به چهرهات نگاه میکنم، همه چیز را فراموش کرده و از دلتنگی و درد بر میخیزم.
ناتوان گشتم ازان گونه که نتوان برخاستور مرا دست بگیری تو روان برخیزم
هوش مصنوعی: من به قدری ناتوان شدهام که دیگر نمیتوانم خودم را بلند کنم، اما اگر تو دستی به من بدهی، با روحیهای تازه بلند میشوم.
خسروم بیهده مپسند که هر دم با توشادمان شینم و با آه و فغان برخیزم
هوش مصنوعی: من برای تو خوشحالی و شادمانی را بیفایده نمیدانم؛ چرا که هر لحظه با تو در سرور هستم و با اندوه و ناله از تو دور میشوم.