شمارهٔ ۱۳۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را در مورد عشق و دوری از معشوق بیان میکند. او میگوید که در تلاش است از آشنایی و عشق رهایی یابد، اما در عین حال نمیتواند از آن فرار کند. بوی معشوق او را به شدت جذب کرده و باعث میشود از دیگران بگریزد. عشق برای او همچون شمشیری برنده است و او با وجود شکستهایی که متحمل شده، باز هم نمیتواند از بلای عشق خودش فرار کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ کسی نمیتواند مانند معشوقش برای او حریفی باشد که بخواهد از او بگریزد.
چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزمگه در فسون نشینم، گه در دعا گریزم
هوش مصنوعی: وقتی که نتوانم از عشق آن آشنا راحت شوم، گاهی در ج enchantment غرق میشوم و گاهی به دعا و نیایش میپردازم.
بوی کشندهٔ او خود همره صبا شدخلق از سموم وادی، من از صبا گریزم
هوش مصنوعی: بوی خطرناک او با نسیم صبح همراه شد، مردم از گرمای آتشین وادی رنج میبرند، اما من از نسیم صبح فرار میکنم.
شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کویپای خرد شکسته چون از بلا گریزم
هوش مصنوعی: عشق مانند شمشیری برنده است و من در کوچهای که عقل مرا به زانو درآورده، از بلا و سختی فرار میکنم.
هر جانور که باشد بگریزد از بلاییمن خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
هوش مصنوعی: هر موجودی از مصیبتها فرار میکند، اما من خود بزرگترین مصیبت برای خودم هستم. از خودم چگونه میتوانم فرار کنم؟
خسرو، مگوی در کش پا از طواف کویشکو نیست آن حریفی کز وی به پا گریزم
هوش مصنوعی: خسرو، به خاطر طواف دور کوی تو، نگو که پایم را از این دور بکش، چون کسی مثل تو نیست که بتوانم از او فرار کنم.