شمارهٔ ۱۴۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و احساس عدم وفاداری در زندگی خود صحبت میکند. او ابراز میکند که هیچگونه صفا و آرامشی را پیدا نکرده و در طول زمان از وجود دوایی برای دردهایش بیبهره مانده است. همچنین او به تنهایی و خستگی روحی خود اشاره میکند و میگوید که حتی در دوستیها هم وفایی نداشته و از دوستانش به سختی انتظار دارد. به طور کلی، شعر حس عمیق ناراحتی و یأس را در مواجهه با بیوفایی و دردهای زندگی بیان میکند.
هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتموز گلشن مراد صفایی نیافتم
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم وفایی از دوران زندگی پیدا کنم و از باغ آرزوها هم هیچ شادی به دست نیاوردم.
گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدارکز چنگ روزگار نوایی یافتم
هوش مصنوعی: اگر مثل نای، به حالت هیجان و شور دارم، عجیب نیست که از چنگال روزگار صدایی پیدا کردهام.
ایام ناشتا صفت آمد از این قبلبر خوانچه امید صلایی نیافتم
هوش مصنوعی: در روزهای گرسنگی، از این بستر امیدی به غذا نیافتم و فقط از طرف آن، در دل حسرت و ناامیدی هستم.
دردم ز حد گشت و صفایی نشد پدیدکارم به جان رسید و دوایی نیافتم
هوش مصنوعی: درد من بیش از حد شده و هیچ آرامشی پیدا نکردم. کارم به جایی رسیده که دیگر تحملش برایم سخت شده و نتوانستم درمانی برای آن پیدا کنم.
خونم بریخت عالم و خون دگر ز چشمعمدا بریختم که بهایی نیافتم
هوش مصنوعی: من زندگی و احساساتم را به خاطر دیگران از دست دادم و به عمد اشکهایم را ریختم، چون در این دنیا برای من ارزشی قائل نبودند.
سلطانیا، به صحبت دشمن گذار عمرکز دوستان عهد وفایی نیافتم
هوش مصنوعی: ای سلطان، به گفتوگو با دشمن گذران عمر کردهام، زیرا از دوستان، وفای عهدی نیافتم.