شمارهٔ ۱۴۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از ناکامی خود در دیدن معشوق و دستیابی به عشق و آرزوهایش سخن میگوید. او مدت زیادی را بیحاصل گذرانده و حتی برای ملاقات با معشوق تلاش کرده، اما موفق نشده است. صحبت از دلشکستگی و حسرت بر عدم رسیدن به معشوق و لذت از عشق نیز در این ابیات نمایان است. شاعر به تصاویر مختلفی از انتظار و ناامیدی اشاره میکند، از جمله نشستن در کنار گلها و همچنین یادآوری کوشش برای نوشتن حکایتی، اما در نهایت همچنان دست خالی میماند. در انتها، او از حسرت و عدم دستیابی به آرزوهایش ابراز درد و اندوه میکند.
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتمطاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم
هوش مصنوعی: عمر من به پایان رسید و نتوانستم تو را ببینم. صبرم تمام شد و نتوانستم به تو برسم.
گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو»هم در هوس بمردم و دیدن نیافتم
هوش مصنوعی: گفتم که به دیدن چهرهات میروم، اما در میان fantasys و آرزوهایم، جانم به لب رسید و نتوانستم تو را ببینم.
گفتی به خون من سخنی، هم خوشم، ولیکچه سود کز لب تو شنیدن یافتم
هوش مصنوعی: گفتی که سخنی درباره خون من گفتی، من از این موضوع خوشحال هستم، اما چه فایده دارد وقتی که این حرفها را فقط از لب تو شنیدم؟
دی با درخت گل به چمن همنشین شدمخود باغبان در آمد و چیدن نیافتم
هوش مصنوعی: دیروز در کنار درخت گل نشسته بودم، ناگهان باغبان آمد و من نتوانستم گلها را بچینم.
بر دوست خواستم که نویسم حکایتیاز آب دیده دست کشیدن نیافتم
هوش مصنوعی: خواستم داستانی از اشکهایم بنویسم، اما نتوانستم از آنها دست بکشم.
مرغم کز آشیان سلامت جدا شدمماندم ز آشیان و پریدن نیافتم
هوش مصنوعی: پرندهای که از لانهی امنش جدا شده، حالا بدون لانه مانده و نمیتواند دوباره پرواز کند.
شد جان خسرو آب که از ساغر امیدیک شربت مراد چشیدن نیافتم
هوش مصنوعی: جان خسرو به مانند آبی شده است که از ظرف امید نتوانستهام حتی یک جرعه از آرزوهایم را بچشم.