شمارهٔ ۱۴۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و حسرت ناشی از عشق میگوید. او به طور مداوم از ناکامیها و غمهایش صحبت میکند و میگوید که جز درد و زخم دل، چیزی نیافته است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند، اما نتیجهای جز ستم و فریب نمیبیند. حتی با وجود بوسهای دلانگیز، در نهایت چیزی را که میخواسته، پیدا نمیکند. در نهایت، او اشاره میکند که دیگران ممکن است از عشقشان خوشبختی و وفا بیابند، اما او فقط تلخی هجر را تجربه کرده است.
از طره تو جز ره سودا نیافتموز غمزه تو جز در غوغا نیافتم
هوش مصنوعی: جز از لوندی و زیبایی تو هیچ نشانهای نیافتم و از نگاههای فریبندهات جز در شلوغی و هیاهو ردپایی ندیدم.
در زلف تو شدم که بجویم نشان دلخود را ز دست دادم و دل را نیافتم
هوش مصنوعی: من در زلف تو در پی یافتن نشانهای از دل خود هستم، اما در این راه دل خود را از دست دادهام و هنوز نتوانستهام آن را پیدا کنم.
تا دردی غم تو به کام دلم رسیددر دیده جز سرشک مصفا نیافتم
هوش مصنوعی: وقتی درد عشق تو به دل من رسید، در چشمم جز اشک پاکی نمیبینم.
گویند «یافت هر کسی از دوستان وفا»باری من ستمکش رسوا نیافتم
هوش مصنوعی: میگویند هر کس از دوستانش وفاداری و محبت مییابد، اما من که مورد ظلم قرار گرفتهام، نتوانستهام چنین وفاداری را بیابم و این موضوع برایم آشکار و رسوا شده است.
بوسی به حیله ها ز لبت یافتم شبیبیش آنچنان مراد مهیا نیافتم
هوش مصنوعی: من یک شب با بوسهای از لبهایت به خواستهام رسیدم، ولی آنقدر که دلم میخواست به آرزوی واقعیام نرسیدم.
بر کام من هر آنچه ز جام لبت رسیداز جام خضر و کام مسیحا نیافتم
هوش مصنوعی: هرچه از لب تو به من رسید، مانند نوشیدن از جام خضر و کام مسیحا نبود و به اندازهی آن خوشایند و شگفتانگیز نبود.
سلطانی از نسیم وصال تو بهره مندمن جز سموم هجر در اعضا نیافتم
هوش مصنوعی: من از نسیم خوشبختی و وصال تو بهرهمند شدم، اما به جز درد و رنج جدایی چیزی در وجودم نمانده است.