شمارهٔ ۱۴۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او به توصیف حال و روز خود میپردازد که هر شب بر در عاشقش خاک میافتد و برای یک شب هم که شده، میخواهد از بام او سنگی بخورد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از حالت مستی و شوق ناشی از عشق میگوید. شاعر حسرت دیدار و دوری را احساس میکند و از تلخی این عشق شکایت دارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که کمتر کرشمه کند، زیرا این عشق، او را بیشتر کشتن میدهد. شعر به خوبی احساسات عمیق و دردناک عشق را به تصویر میکشد.
هر شب فتاده بر در تو خاک در خورمیک شب مگر ز بام تو سنگی دگر خورم
هوش مصنوعی: هر شب به زمین میافتم و خاک در خانهات را میخورم، فقط یک شب دعا میکنم که سنگی از روی بام تو به سرم بیفتد.
جایی که تو کمان کشی، ای نخل فتنه بارپیکان آب داده چو خرمای تر خورم
هوش مصنوعی: جایی که تو کمان میکشی، ای نخل پر از قشنگی، پیکانی که با آب مهیا شده، مانند خرمای تازه برایم شیرین و لذت بخش است.
روزی که بینمت ز پی دیدن دگرشب تا به روز حسرت روز دگر خورم
هوش مصنوعی: روزی که تو را میبینم، به خاطر دیدن دوبارهات، از شب تا صبح در حسرت روز بعد به سر میبرم.
گر تو خوشی که برگ مرادی نباشدماز شاخ عمر خویش مبادا که برخورم
هوش مصنوعی: اگر تو به خوشی زندگی میکنی، نباید از شاخ عمر من بیخبر باشی؛ امیدوارم هرگز با من برخورد نکنی.
مستم کند ز شوق بسان شراب تلخخونابه غمت که چو شیر و شکر خورم
هوش مصنوعی: شوق و عشق من به تو مرا همچون شراب تلخ مست میکند و دردی که از غم تو دارم، برایم مانند شیر و شکر لذتبخش است.
سیری هنوز نیست لب خون گرفته راچندی که من همی ز فراقت جگر خورم
هوش مصنوعی: هنوز سیری وجود ندارد، وقتی که لبانم از غم و اندوه خونین است، چرا که من مدتی است به خاطر دوری تو جگر و دردم را میخورم.
کمتر کرشمه کن که کشنده ست این شراببیچاره خسرو، ار قدری بیشتر خورم
هوش مصنوعی: کمتر ناز بکن، چون این شراب بیچاره خسرو بسیار زهرآگین است و اگر بیشتر بنوشم، جانم به خطر میافتد.