شمارهٔ ۱۴۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و نکبت جدایی سخن میگوید. او میخواهد از محبوبش دور شود، اما نمیتواند و دلش هنوز به زلف او گره خورده است. شبهای زیادی را در تنهایی و اندوه سپری کرده و حتی توانایی صبوریاش نیز به سر آمده است. شاعر از درد جدایی و عدم حضور معشوق شکایت میکند و میگوید که روزها و شبها به یاد او گذرانده و خوابش را نیز از دست داده است. او به وفاداری و احترام به عشقش تأکید میکند و در پایان، آرزو دارد که به یاد محبوبش، بر تمام غمهایش غلبه کند.
نی پای آن که از سر کویت سفر کنمنی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
هوش مصنوعی: من نه میتوانم از سر کوی تو دور شوم و نه میتوانم دستم را به زلف تو برسانم.
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویشممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
هوش مصنوعی: مدت زیادی در گوشهای از دنیای ویران خودم در تنهایی سپری کردم و نتوانستم صبر و استقامتم را از یاد ببرم.
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشمدر مجلس خیال تو یک روزتر کنم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو صبر میکنم و با اشکهایم در خیال تو، روزهای بیشتری را سپری میکنم.
خوابم نماند و خواب اجل هم خوش است، لیکگر خشتی ز آستانه تو زیر سر کنم
هوش مصنوعی: خواب من رفت و خواب مرگ هم چندان بد نیست، اما اگر فقط یک تکه از آستان تو زیر سرم باشد، برایم کافی است.
عمری گذشت، هیچ نیامد زمان آنکروزی به روی تو شب غم را سحر کنم
هوش مصنوعی: زندگی من گذشت و هنوز آن روزی که بتوانم غم را با دیدن تو برطرف کنم، نیامده است.
ذوق جفا و جور تو بر من حرام بادگر من به جز وفای تو کاری دگر کنم
هوش مصنوعی: لذت بدی و ظلم تو بر من ممنوع است، اگر من به غیر از وفاداری و محبت تو کار دیگری انجام دهم.
چشمت به خواب ناز و مرا قصه ای درازآمد شبم به روز، سخن مختصر کنم
هوش مصنوعی: چشمانت خوابآلود و زیباست و من در دل داستانی طولانی دارم. شب به روز تبدیل شده و میخواهم سخنی کوتاه بگویم.
هر کس به سوی حور رود، من به سوی توچون بامداد حشر سر از خواب بر کنم
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال نعمتهای بهشتی برود، من هنگامی که روز قیامت فرا میرسد، با شوق و بیتابی به سمت تو خواهم آمد.
روزی گذشته بود برای سوار و منهر بامداد آیم و آن سو نظر کنم
هوش مصنوعی: روزی گذشت که سوار بر اسب برود و من هر صبح زود بیایم و به آن سمت نگاه کنم.
دردش به از سر است و من سر بریده راآن سر کجا که در سر آن درد سر کنم
هوش مصنوعی: دردش بهتر از بیدردی است و من، در حالی که سرم بریده است، کجا میتوانم آن سر را پیدا کنم که دوباره در آن درد و غم را تحمل کنم؟
یاران ز پند بس که ز خسرو رها نشدآن دل که پیش تیر ملامت سپر کنم
هوش مصنوعی: دوستان، از بس نصیحت کردم، دل من که همیشه در معرض تیرهای سرزنش قرار دارد، هرگز از محبوب خود دور نشد.