شمارهٔ ۱۴۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و جدایی عشق صحبت میکند. او به شدت از بیخبری و دوری معشوق رنج میبرد و حس میکند که هر چه بهار و گلها میآیند، هنوز بوی معشوق را در نسیم سحر حس نمیکند. او نمیداند کجا برود، چون هر جایی نشانهای از محبوبش وجود دارد. همچنین، او از گمگشتگی خود در عشق سخن میگوید و تأکید میکند که یاری مانند معشوقش را دیگر نخواهد یافت. در نهایت، او به حسرتی بزرگ اشاره میکند که با وجود زیباییهای زندگی، نتوانسته از باغ عشق بهرهمند شود.
به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابموز آن که نیز دلم برد اثر نمی یابم
هوش مصنوعی: به شدت دلم پر از آتش و درد است، اما هیچ خبری از احوالات خودم ندارم و نمیدانم چرا دلنوازی که باعث این حال من شده، همچنان تأثیری بر روی من نمیگذارد.
از این دو دیده بی خواب شب شناس شدمولی قیاس شب هجر در نمی یابم
هوش مصنوعی: از این دو چشم بیدار، شب را خوب درک کردم، اما نمیتوانم شب جدایی را با آن مقایسه کنم.
بهار آمد و گلها شکفت، لیک چه سود؟که بوی تو ز نسیم سحر نمی یابم
هوش مصنوعی: بهار فرا رسید و گلها شکفته شدند، اما چه فایده دارد؟ چراکه من بوی تو را از نسیم صبحگاهی نمیشنوم.
کجا روم که به هر انجمن حکایت تستبه شهر هیچ بلا زین بتر نمی یابم
هوش مصنوعی: به کجا بروم که در هر جمع و شهری سخن از تو و داستان تو به میان است؟ در هیچ جایی بدتر از این درد و غم را نمییابم.
تو، ای عزیز، که با یوسفی، غنیمت دانکه من ز گم شده خود خبر نمی یابم
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو که به زیبایی یوسف معروفی، بدان که من از گمشدهام خبری ندارم و نمیدانم چه بر سرم آمده است.
بکشتی ار چه چو من صد هزار پیش، هنوزبیا که من چو تو یاری دگر نمی یابم
هوش مصنوعی: اگرچه صد هزار نفر دیگر هم مانند من در این دریا به خطر بیفتند، هنوز هم بیا، چون من دیگر یاری مانند تو پیدا نخواهم کرد.
نوای خسرو مسکین خوش است بلبل وارولی دریغ که از باغ بر نمی یابم
هوش مصنوعی: صدا و آواز خسرو، که مانند بلبل شیرین است و دلنشین به نظر میرسد، اما افسوس که نمیتوانم از باغ و محیط شاداب آن بهره ببرم.