شمارهٔ ۱۴۴۷
هوش مصنوعی: این شعر روایت احساسات و افکار شاعر است که در تنگنای عشق و فراق گرفتار است. او به حکایت عشقش و درد دلش میپردازد، و از می و شراب به عنوان نمادهای عشقی و سوز دل سخن میگوید. شاعر به رسوایی خود در میان مردم اشاره کرده و از سختیهای عاشقی شکایت میکند. او از دل شیدایش و عمق عشقش به معشوق صحبت میکند و به نقش یاران و دوستان اشاره دارد. در نهایت، او از حال دل خود و احساساتش در فراق معشوق میگوید و درخواست سلامتی و دعا برای دوستانش را مطرح میکند.
من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتمهمه حکایت آن طره دو تا گفتم
هوش مصنوعی: دیشب آنچه را که با این جان دچار درد و رنج گفتم، تماماً داستان و روایت همان دو طرف مو بود که برایم جذاب است.
گرت هوای می است و شرابخواره منبیا که خون دل و دیده را صلا گفتم
هوش مصنوعی: اگر علاقهمند به نوشیدن شراب هستی و دنبال لذت بردن از زندگی، به من بپیوند که من دردی عمیق و بیپایان را تجربه کردهام و این را با شما به اشتراک میگذارم.
به شهر در دف رسواییم بزد همه خلقکجا به پیش تو دیوانه ماجرا گفتم
هوش مصنوعی: در شهر همه از ما سرزنش میکنند، اما در مقابل تو، من داستان دیوانگی خودم را روایت کردم.
هنوز باز نمی آید این دل بی شرمتبارک الله تا من بدو چها گفتم
هوش مصنوعی: دل بیشرم من همچنان باز نمیگردد، چه خوب است که تا به حال هرچه به او گفتم بیتاثیر مانده است.
کنون مرا به سر کوی شاهدان جویندکه ترک صحبت مردان پارسا گفتم
هوش مصنوعی: حال به سمت کوی محبوبان میروم، زیرا دیگر تا به حال با مردان با تقوا همراهی نکردهام.
به هر جفا که ز خوبان رسد سزاوارمکه بیدلان را بسیار ناسزا گفتم
هوش مصنوعی: من هر آسیبی که از خوبان به من برسد را شایسته میدانم، چرا که سخنان زشت و بدی را به بیدلان و نادانان زیادی گفتهام.
ز صبر اگر سخنی گفتم، ای فراق، مکشگناه کردم و بد کردم و خطا گفتم
هوش مصنوعی: اگر از صبرم سخنی بر زبان آوردم، ای جدایی، مقصر نیستم و در اشتباه نیستم که چنین گفتم.
اگر به خدمت یاران من رسی، ای بادسلام من برسانی که من دعا گفتم
هوش مصنوعی: اگر به دوستان من سلام میکنی، خواهش میکنم سلام من را هم به آنها برسان و به آنها بگو که من برایشان دعا کردهام.
دلی که رفت ز تو، خسروا، در آن سر زلفبجوی و خواه مجو، باز من ترا گفتم
هوش مصنوعی: دلهایی که به تو علاقمند هستند یا از تو دور شدهاند، برایشان غمانگیز است. به دل نبند و در جستجوی آن زلف گرهخورده نباش، چون من قبلاً به تو گفتهام.