شمارهٔ ۱۴۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از عشق و درد و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند. او بیان میکند که با وجود نبودن آرامش و وصال، همچنان در آتش عشق میسوزد. او احساس میکند که در دل شب تاریک نیز شعلههای عشق او را میسوزاند، حتی اگر هیچ روشناییی نباشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند که او چقدر به داغ عشق دچار شده و در عذاب است. او همچنین از شخص محبوبش میخواهد که به احساساتش توجه کند و نگذارد که این آتش درونش بیسبب و بیپاسخ بماند.
منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزمتو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم
هوش مصنوعی: من از عشق تو دلم پر از آتش و درد است، اما تو در بیخبری به سر میبری و من در خاموشی خویش میسوزم.
فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر چندچو مفلسان ز برای فراغ می سوزم
هوش مصنوعی: من از فقر به آشتی و وصالی دست نمییابم، هرچند مانند فقیران برای رسیدن به آرامش درون میسوزم.
شب سیاه مرا نیست روشنی، هر چندکه شام تا به سحر چون چراغ می سوزم
هوش مصنوعی: شب تاریک و سیاه من هیچ نوری ندارد، هرچند که من تا صبح مانند چراغ در حال سوختن هستم.
مرا به داغ سگی سوختی و درد نکردسگم نخواندی، از این درد و داغ می سوزم
هوش مصنوعی: تو با داغی که به من زدی، قلبم را سوزاندی، اما حتی یک بار هم برای سگی که داشتم نگریستی. از این درد و رنج عمیق در آتش می سوزم.
مباش گرم دماغ و بسوز خسرو رامن آخر از تو به هم زین دماغ می سوزم
هوش مصنوعی: سختگیر نباش و باعث ناراحتی خسرو نشو، چون من در نهایت از ناراحتی تو آسیب میبینم.