شمارهٔ ۱۴۵۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر در ابتدا به زیباییها و خصوصیات معشوق اشاره میکند و از حیرت خود نسبت به او میگوید. او هرچند که معشوق را از دور میبیند و در غم او به سر میبرد، اما همچنان دلبستهی اوست و نمیتواند از عشق خود جدا شود. شاعر به کنایه از تهدید و عشق میگوید که حتی اگر معشوق او را به قتل برساند، باز هم او را ترک نخواهد کرد. اشعار او پر از حسرت، فراق و آرزوی وصال است و یادآور لحظاتی است که در کنار رفقا و مستان بوده و اکنون آن لحظات را از دست داده است. در نهایت، او به ناامیدی از آینده عشق اشاره میکند و میگوید که دیگر امیدی به خوشبختی ندارد.
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانمپری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟
هوش مصنوعی: به چشم آدمی همچین چیزی نه پری است و نه فرشته، اینکه من چه هستم، خودم هم نمیدانم.
نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شدتو رفتی از نظر و من هنوز حیرانم
هوش مصنوعی: چشمهایم به تماشای تو دوخته شده بود و از شدت شگفتی حیرتزده بودم. تو رفتی و از دیدگانم دور شدی، اما من هنوز در تعجب و سردرگمی هستم.
گمان مبر که گذارم ز دست دامن تواگر چه از دو جهان آستین برافشانم
هوش مصنوعی: تصور نکن که من از حمایت و محبت تو دست برمیدارم؛ حتی اگر از هر دو جهان نیز بگذرم، باز هم به تو وابستهام.
چنان مقابل تو باد عاشقی در سرهمی روم که به شمشیر رو نگردانم
هوش مصنوعی: عاشقانه به سوی تو میروم و چنان شجاع و مصمم هستم که حتی با وجود چالشها و خطرات، از هدفم منحرف نخواهم شد.
گر، ای سوار، کمان در کشی به کشتن منسپر ز دیده بود گاه تیر بارانم
هوش مصنوعی: اگر ای سوار، کمانت را به سمت من بکشی، سپر من از ترس تیرهایی که شلیک میشود، در برابر چشمانم برمیود.
دریده پرده دل تیر غمزه تو، چنانکشکاف گشت همه رازهای پنهانم
هوش مصنوعی: نگاه تیز و فریبنده تو، پردهای را که دل من را پوشانده بود، پاره کرده است و حالا همه رازهای نهان من آشکار شدهاند.
به صبر گفتم «یک لحظه مونس من باش »جواب داد که «از هجر نیست درمانم »
هوش مصنوعی: به صبر گفتم که مایه آرامشم باش یه لحظه، اما صبر پاسخ داد که من از دوری درمانی ندارم.
کرشمه تو و جور رقیب و درد فراقبدین صفت من بیچاره زیست نتوانم
هوش مصنوعی: زیبایی و فریبندگی تو، ظلم و ستم رقیب، و درد جدایی به قدری است که من، بیچاره، نمیتوانم در این وضعیت زندگی کنم.
خوش آن زمان که حریف معاشران بودمفراغ شاهد و می بود و برگ بستانم
هوش مصنوعی: زمانی که در کنار دوستانم خوش میگذرانیدم و از دیدن شراب و شادابی باغ لذت میبردم، بسیار شاداب و خوشحال بودم.
ندانم آن همه همصحبتان کجا رفتند؟که هیچ بار نیامد خبر از ایشانم
هوش مصنوعی: نمیدانم آن همه دوستان و آشناها کجا رفتند؟ که هیچگاه خبری از آنها به من نرسید.
کنون ز دولت عشقت امید خسرو نیستکه بیش جمع شود خاطر پریشانم
هوش مصنوعی: اکنون دیگر از دولت عشق تو امیدی نیست که خیال دلآشفتهام آرام پیدا کند.