شمارهٔ ۱۴۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و longing صحبت میکند و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او بیان میکند که به دیدن محبوبش آمده و نمیتواند خود را از غم عشق رها کند. شاعر از درد جدایی و حسرتی که به خاطر عدم دیدار محبوبش دارد، صحبت میکند و از اشکهایش به خاطر این غم مینالد. همچنین او به شدت آرزو دارد که جز او کسی نتواند محبوبش را ببوسد و از حسرتی که در دل دارد، رنج میبرد. در نهایت، شاعر خود را در بین احساسات متضاد عشق و درد مییابد و از تلخی جدایی سخن میگوید.
به دیدنت که من خو گرفته می آیمبکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم
هوش مصنوعی: برای دیدن تو، که به حضورت عادت کردهام، میآیم؛ مرا با نگاهی فریبنده به خود وامیداری و نمیتوانم از تو جدا شوم.
چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشتبه خشم روی نتابی، گرت به خواب آیم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به خاطر دیدن چهرهام، کسی را به خاطر خشم خودت از بین ببری، میدان که اگر در خواب من را ببینی، به آرامش میرسی.
شبی به خواب نیاسوده ام، بیا که مگرز دولت تو به خواب اجل نیاسایم
هوش مصنوعی: شبی را بدون خواب سپری کردهام، بیا که شاید به برکت وجود تو بتوانم در خواب بیداری آرام بگیرم و از مرگ دور بمانم.
گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت، از آنکشبی به کوی تو خاری خلید در پایم
هوش مصنوعی: چشمم به شدت از حسرت گریه کرد، زیرا شبی در کوی تو خار به پایم فرو رفت.
ز بهر آنکه نبوسد کسی درت جز منز خون دل همه خاک درت بیالایم
هوش مصنوعی: برای اینکه هیچکس جز من نتواند تو را ببوسد، از درد دل خود، تمام خاک تو را بپوشانم.
گهی فتاده بدم نیم سوخته جانیوزید بادی از آن کوی و برد بر جایم
هوش مصنوعی: گاهی به حالت ضعف و ناتوانی افتادهام و در حالی که دلم آتش میزند، باد ملایمی از آن سوی کوی میوزد و من را به جای دیگری میبرد.
برون نمی رود از کام تلخی هجرماگر چه من به سخن خسرو شکر خایم
هوش مصنوعی: حس تلخ جدایی از دلم خارج نمیشود، هر چند من در صحبتهای دلنشین و شیرین خسرو غرق شدهام.