شمارهٔ ۱۴۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از دوری و جدایی صحبت میکند. او به محبوبش میگوید که نمیتواند از یاد او بگذرد و هر جا که برود، در دام عشق او گرفتار است. شاعر از رنج و آههای شبانهاش میگوید و از محبوب میخواهد که او را به حال خود بگذارد. همچنین ابراز میکند که باوجود تمام مشکلات، نمیتواند از عشق روی گردان شود و در نهایت به حسرت و نکبت خود در برابر محبوب اشاره میکند.
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارمکزان نظر به سوی دیگری به بار آرم
هوش مصنوعی: من به چشمی که تو را دیده است، نمیتوانم نگاه کنم، زیرا از آن نظر به سمت دیگری نمیتوانم چشم بدوزم.
چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کارکه کار سر شد و در سر نمی شود کارم
هوش مصنوعی: چه زمانی بود که به تو روی آوردم و همه چیز به هم ریخت؟ حالا که کارهایم به هم خورده، دیگر هیچ کاری از من ساخته نیست.
کجا روم، چه کنم کز تو هر کجا که رومکمند گیسوی تو می کند گرفتارم
هوش مصنوعی: من به کجا بروم و چه کنم، که هر جا که میروم، دامن گیسوی تو مرا به دام میاندازد و گرفتارم میکند.
کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچمفرو گذاشت مکن این چنین به یک بارم
هوش مصنوعی: الان که در برابر چهرهات مثل زلف پیچیده میشوم، اینگونه با یک بار رهایم نکن.
مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شبکه فتنه بار توام تا به روز بیدارم
هوش مصنوعی: مراقب باش که از آههای شبانهام در امان نباشی، زیرا این آهها به خاطر بلای توست و تا روز بیدار میمانند.
مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوزبه دست خویش بزن تیغ، اگر گنه کارم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر گناهی که مرتکب شدم سزاوار عذاب هستم، پس با تیغ خودم را بزن و به خاطر زبان تلخ و پر غمزهات مرا نسوزان.
به پیش روی تو از بیم آنکه کشته شومچو شمع سوختم و دم زدن نمی یارم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از اینکه ممکن است آسیب ببینم، مثل شمعی ذوب شدم و دیگر نمیتوانم صحبت کنم.
فتاده بر در تو خسرو و ندانستیکه اوفتاده خود را فرود نگذارم
هوش مصنوعی: خسرو (شاه) در درگاه تو افتاده است، اما تو نمیدانی که او چه کسی است و به همین خاطر من نمیتوانم خود را پایین بیاورم و او را بپذیرم.