تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۴۶۳

ما در این شهر پای بند توایمعاشق قامت بلند توایم
مرده آن دهان چون پستهکشته آن لب چو قند توایم
می دوانی و می کشی ما راچون بدیدی که در کمند توایم
ای جفا بر دلم پسندیدهدوستی بود، ار سپند توایم
گو رفیقان، سفر کنید که مانتوانیم، پای بند توایم
گذری می کن، ار طبیب منیآتش می نه، ار سپند توایم
باز پرسی تو حال خسرو راتا چه غایت نیازمند توایم