شمارهٔ ۱۴۶۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات خود پرداخته و از غم و اندوهی که دارد، سخن میگوید. او تصمیم دارد با دوستانش درد و غم خود را درمیان بگذارد و بر روزگار سخت خود گریه کند. شاعر احساس تنهایی و غم همیشگی را بیان کرده و از بیکسیاش در این دنیا میگوید. او میخواهد یادگارهایی از دردهایش در دل یار باقی بگذارد و در این راه، به یاد یار عزیزش ناله کند. در نهایت، او اشاره میکند که تنها غم و اندوه او را درک میکند و به همین دلیل به یاری و همدردی یک یار نیاز دارد تا بتواند با غمهایش رو به رو شود.
غم کُشی چند یار خویش کنمگریه بر روزگار خویش کنم
هوش مصنوعی: چرا بارها بر یارانم غم بیفزایم، در حالی که خودم با گریه بر سر روزگارم درگیر هستم؟
با دل خویش درد خود گویممویه بر سوکوار خویش کنم
هوش مصنوعی: با دل خود از دردهایم سخن میگویم و برای یاری خود به زاری میپردازم.
می رود چون ز خون دل رقمیبر درت یادگار خویش کنم
هوش مصنوعی: میروم و از دل پر درد خود نشانی بر در تو باقی میگذارم.
مرغ دامیم کو رُخَت که دمیناله در نوبهار خویش کنم؟
هوش مصنوعی: پرندهای در قفس هستم، که آرزو دارم لحظهای در بهار زندگیام نالهای سر دهم.
دل نی و جان نی، پیش تو چه کنم؟که تو را شرمسار خویش کنم
هوش مصنوعی: من نه دل دارم و نه جان، حالا برای تو چه کار کنم؟ که بخواهم تو را از خودم شرمنده کنم.
چون به جز غم کسی نه محرم ماستغم خود غمگسار خویش کنم
هوش مصنوعی: وقتی هیچکس به جز غم به دل من نزدیک نیست، خودم باید غم خود را تسلی دهم.
یار باید به وقت خوردن غمخسروِ خسته یار خویش کنم
هوش مصنوعی: دوست باید در زمان غم و ناراحتی به یاری خستهام بیاید و مرا دلداری دهد.